تبليغاتX
گذشته چراغ راه آینده
آورده اند که :

 

درویشی به نیشابور  همی رفت. سرای عالی و مجللی دید.پرسید این سرای مال کیست؟ گفتند مال

عمید نیشابور است.اندکی دوباره برفت.باغی دید بزرگ و مصفا و دلگشا.پرسید مال کیست؟گفتند مال

عمید نیشابور.لختی دیگر همی رفت.کشتزارهای وسیع و انبار های غله بدید.پرسید مال کیست؟ گفتند

مال عمید نیشابور است.از شهر بیرون همی شد. گله های گاو و گوسفند و خیل اسبان را بدید و پرسید

اینها از آن کیست؟گفتند مال عمید نیشابور است.درویش دستار کهنه و پاره اش را از سر بگرفت و به

سوی آسمان پرت کرد و گفت: خدیا این را هم به عمید نیشابور بده.

                                                                                    واسه خاطر آشنای ناشناس

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 1:35  توسط فرهنگ  | 

                             شيخنا

                              

آن شير بيشه وعده هاي بزرگ آن ابر مرد سوله ساز آنكه ثقات در حق

 

وي گفتندي كه هر جاي پاي نهادي دستور بدادي كه دو سوله درآينده اي

 

نامعلوم بساختندي يكي براي امردان يكي براي ماه طلعتان تا دل آنان بدست

 

آوردندي .

 

در اخبار نه چندان ماضيه گفته آمد كه شيخ ما اندر دياري دو صد وعده به

 

عوام الناس همي دادي چنانكه نادانان انگشت حيرت در دهان بگزيدي كه

 

شيخنا اين وعد ها چگونه بر آوردندي .دانايان هم خود هيچ نگفتندي .

 

راوي مورد ثقه همي گفت: شيخنا در بر آوردن آمال خلق الله نادره دوران

 

اكابر جهان بودي هر كس هر چه طلبيدي عند الساعه حوالتي به يكي از

 

 دواير مملكتي نوشتي و توصيه نمودي . وليكن ندانم از چه رو اهل ديوان

 

وقعي ننهادي و به پشيزي نخريدي . گاها زير لب غر همي زدي و با خود

 

گفتي كه شيخ خود اينها را از خزانه خودعطا بكردندي. گويند هر جا رفتي

 

بيش ا ز چند بار ا شتر خواسته قبول كردندي آلبته چون اداره احصائيه در كار

 

نبودي معلوم نشدي كه چند دانه از آنها را برآوردندي.

 

روزي بو الفضولي از شيخنا سوال كرد كه: يا شيخ چراآن وجود ذي الجود

 

كرارا سوتي دادندي ؟ شيخ ما جوابي داد بغايت ظريف: كه اي ابله چگونه تا

 

كنون ندانستي مگرنميداني كه اندر محلت ما همه چيز ارزان باشد حتي سوت

 

پس من سوت خريد مي و سوتي دادمي.اندر اين پاسخ نغز كس جواب نداشتي.

 

و توصيه كردي كه همه اهل ملك از محلت وي بيع و شري كردندي .

 

گويا شيخ ما خود در پيش يكي از اهل علم بگفتي كه: اندر محفل بزرگان عالم

 

خطابه اي راندمي عجيب چنانكه از حيرت هيچ كس را در توان نبود كه پلك بر

 

 هم نهد و ناگاه هاله اي ديدم بس نوراني كه اندر دور سرم بچرخيدي . آن بزرگ

 

هم كه اهل دل شكستن نبود به شيخ ما گفته بود كه اين خيال با اغيار مگو !!!!

 

شيخ ما گاها به اهل ديوان كه مريدان خودش بودندي خشم آوردي شديد و آنان را

 

تهديد كردي كه اگر حرف شنويي نداشتيد گوشتان را بسختي پيچاندمي و آن رو

 

سياهان پشت گوش انداز آب زير كاه  همي خنديدي آنهم بقول شخ ما.

 

البته خرده گيران چرا بايد به شيخ ما كه هيچ كارش بي كارشناسي نيست عيب

 

 بگيرند .يكي ميگفت كه شيخ با اصحابش دو ده هزار ساعت (5/1سال) براي

 

كاري كارشناسي همي كردي و آن را به پارلمان همي دادي ولي 1هفته بعد آن

 

را باز پس خواستي شايد هم معلوم نشد با ز هم پشيمان شدي ويا به شيخ 

 

گفتندي كه سوتي بس است و دوباره آن را كج دار و مريض قبول كردندي .

 

شيخ ما در بهم ريختن پروگرام هاي بديهي هم سرآمد بود چنانكه توصيه نمودي

 

كه اندر ملك ما نفوس بسيار قليل است عزبان دست بكار شوند و اهل تاهل در

 

فكر افزودن نان خور بر آيند . آخر شيخ ما خيلي به اين سخن اعتقاد ي داشت

 

راسخ كه هر كه هر كه دندان دهد نان دهد.ولي شيخ ما فكر نكردي كه دو ده

 

سال بعد كه اينان پيشه و مسكن و. آموزش و اوقات بطالت و پارك و تغذيه و

 

بهداشت و ووو…خواستندي چگونه دادندي.

 

اما كر شود گوشي و كور شود چشمي كه نتواند آوازه جهاني شيخ ما را بشنود و

 

 ببيند چنانكه در روايتي آمده كه مردكي سوري در حق شيخ ما بگفتي كه اگر در

 

 موقعش ظهور ميكردي پيا مبري مي شدي سترگ و اين گفته در حق شيخ ما

 

چندان ياوه نباشد زيرا  شيخ ما رسايلي چند نوشتي و هر ازگاهي يكي را به تني از

 

 اكابر جهان در ساير بلدان فرستادي و آنان را پند و اندرز دادي حكيمانه ..

 

و من هر چه از شيخ گفتمي نتوانستي كه صد يك كراماتش را شرح دادمي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 16:5  توسط فرهنگ  | 

يادش به خير‘ استا د را ميگم‘ دهها سال پيش دعا كرده انگار

وصف حال امروزجامعه ماست .اين دعا شامل همه ما مي شه

باورندارين بخونين.اما قبل از اينكه اين دعا رابا هم بخونيم يه

قول به خودمون بدیم  تا جايي كه ميتونيم بهش عمل كنيم .

 

                           دعا

 

خداوندا به علماي ما مسئوليت      به عوام ما علم  

 به مومنان ما روشنايي            به روشنفكران ما ايمان

و به زنان ما شعور                و به مردان ما شرف

به پيران ما آگاهي                 وبه جوانان ما اصالت

وبه اساتيد و دانشجويان ما عقيده   به خفتگان ما بيداري

به بيداران ما اراده                و به مبلغان ما حقيقت

به دينداران ما دين                وبه نويسندگان ما تعهد

به هنرمندان ما درد               و به شاعران ما شعور

و به محققان ما هدف              به نااميدان ما اميد

به ضعيفان ما نيرو               به محافظه كاران ما گستاخي

به نشستگان ما قيام               و به راكدان ماتكان

به مرده گان ما حيات             به كوران ما نگاه

به خاموشان ما فرياد              و به مسلمانان ما قرآن

و به شيعيان ما علي              و به فحاشان ما ادب

و به مجاهدان ما صبر            و به مردم ما خود آگاهي

به همه ملت ما همت تصميم و استعداد فداكاري و

شايستگي نجات و عزت بخش.

چطور بود ؟ راستي تو‘ بله تو‘ شامل كداميكي؟ من كه جزو

رديف ..ام. تو چي؟ تونستي تصميمي بگيري؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 16:15  توسط فرهنگ  | 

 
 
 
 
تأثیر تجدد در موقعیت زن ایرانی(1)
تورات با نقل افسانه‌ی آفرینش زن از دنده‌ی مرد، حكمرانی مرد را بر زن تصدیق كرده است.(2)
كاتوی مهین(3) (234-149ق.م) درباره‌ی زن گفته است: به این موجودات جاه‌طلب، به این طبایع سركش مجال بدهید و آنگاه بنشینید و منتظر باشید كه حدودی برای خیره‌سری قایل شوند... مگر اینها آزادی می‌خواهند؟ نه، بلكه می‌خواهند از همه حیث بی‌افسار باشند... آنها را با ما همدوش كنید و ببینید كه دیری نمی‌كشد كه بر گرده‌ی ما خواهند نشست.
سنت پُل، یكی از حواریان مسیح، هم گفته است: شوهر صاحب اختیار زن است، چنان‌كه مسیح صاحب اختیار كلیساست.
اگرچه پیشوایان و راهنمایان اقوام و ملل با پیشرفت تاریخ و بسط تمدن در هر عصر و زمانی خواسته‌اند از سختی فشار مرد بر زن بكاهند و تا حدی نیز كاسته‌اند، با این‌همه زن، در بیشتر دوره‌های تاریخی، كمابیش كنیز و اسیر مرد بوده و این ستمكاری مرد نسبت به زن موجب شده كه زن زندگانی خویش را همیشه با ترس و هراس به سر برده و چنان پندارد كه آنچه بر مرد رواست بر زن روا نیست و هرچه مرد سختی و درشتی كند، زن باید شكیبایی و بردباری نماید و بر هرچه فرمان اوست گردن نهد.

زن و اسلام
دین اسلام اگرچه به موجب آیه‌ی شریفه‌ی ‹الرّجالُ قوّامونَ علی النساء› (نساء34:4) حكومت مرد را بر زن پذیرفته است، ولی قوام مرد را بر زن با احكام دقیق و صریح محدود نموده است.
اساساً قرآن به موجب آیات بینات در میان زن و مرد مسلمان فرقی قایل نشده و جز در مواردی كه خاص هر یك از آنهاست، تكالیف شرعی جداگانه‌ای برای ذكور و اناث معین نكرده و پیوسته زن و شوهر را به دوستی و مهربانی فرمان داده است.(حجرات 13:49، روم 21:30، بقره 228:2، نساء 23:4).
با وجود اینكه دین اسلام مقام زن را در جامعه تا این حدّ بالا برده، زن مسلمان، چه در ایران و چه در كشورهای دیگر شرق، عموماً جزو اموال و مستملكات مرد بوده است.
مرد شرقی در ابتدا زن خود را برای اینكه طرف توجه دیگران واقع نشود، از انظار پنهان می‌داشت، ولی رفته‌رفته كه بساط عیش و عشرت اشرافی گسترده شد، گروهی از زنان را در اندرونها و حرمسراها گرد آورد و دیده‌بانان بر آنان گماشت، تا آنجا كه اندرونها با خواجه‌سرایان و گیس‌سفیدان پر شد.

زن در ادبیات فارسی
اساساً زن مسلمان در ادبیات فارسی مقام شایسته‌ای نداشته است. شعر كلاسیك ایران زن را به صفت یار و دلدار و دلبر شناخته و غالباً از او به بی‌وفایی و مكر و خیانت یاد كرده است و در دواوین شعرا و كتب نویسندگان خیلی به ندرت می‌توان به وصف زنان خوب و فرمانبر و پارسا برخورد.(4)

زن ایرانی در دوره‌ی قاجاریه
در سرتاسر دوره‌ی سلطنت قاجاریه، نامی از زن و حقوق و آزادی زن نیست و هرچند به كنایه ذكری از این مقوله نمی‌رود.(5)
سفرهای ناصرالدین شاه به فرنگ و تحولات نسبی كه در نتیجه‌ی آشنایی شاه و رجال ایران به اوضاع اروپا در كشور پدید آمد، هیچ‌گونه تغییری در سرنوشت زن ایرانی به وجود نیاورد و قیود مذهبی و شرایط اجتماعی هم‌چنان به زن اجازه نداد كه نه تنها در بیرون از خانه، بلكه در چهاردیواری خانه‌ی خود، از حقوق و آزادی برخوردار گردد.
تا پیش از نهضت مشروطه و مدتها بعد از آن، زنان ایرانی روی از مردان نامحرم، یعنی غیر از پدر و برادر و عمو و دایی، حتی از پسرعموها و پسرداییها می‌پوشاندند و چون می‌خواستند از خانه بیرون روند، شلواری بلند و سیاه و گشاد به نام چاقچور بر پا و چادری غالباً سیاه و گاهی به رنگهای دیگر به سر می‌كردند و روبنده و بعد پیچه بر روی می‌انداختند، چنان‌كه هیچ عضوی از اعضای آنان نمایان نبود، و اگر زنی در این كار غفلت و سستی می‌نمود، بی‌حیا و بی‌عفت شناخته می‌شد و چه بسا میان دو همسایه و یا دو برادر بر سر اینكه یكی به زن دیگری نگاه كرده است، نزاع درمی‌گرفت. دلبستگی مردم بدین رسم و عادت چنان بود كه در آغاز مشروطیت، دولتیان مردم آزادی‌خواه را به طرفداری از رفع حجاب متهم می‌كردند، تا مردم آنان را سست‌عقیده و بی‌دین شناسند و از مشروطه و آزادی روگردان شوند.
میرزا حسین‌خان عدالت، از مردان آزادی‌خواه آذربایجان كه سالها در بیرون از كشور گذارنده بود، چون به ایران آمد، در شماره‌ی 4 روزنامه‌ی «صحبت»، كه به سال 1327ق به زبان آذربایجانی در تبریز دایر كرده بود، مقاله‌ای نوشت كه اشاره به افسانه‌ی خلقت زن از دنده‌ی چپ مرد داشت و در آن مقاله از رفع حجاب زنان و بهبود وضع آنان سخن گفت. این مقاله خشم روحانیان و مردم را برانگیخت و به دستور انجمن، روزنامه‌اش توقیف و نویسنده به حبس و جریمه محكوم گردید.(6)
معمولاً زنان و دختران ایرانی در كوچه و بازار كمتر آفتابی می‌شدند و جز برای رفتن به حمّام و دیدن خویشان و نزدیكان از خانه بیرون نمی‌آمدند.
در این اوقات، به تعلیم و تربیت زنان نیز چندان توجه نمی‌شد. دبستانهای دخترانه وجود نداشت و دختران در مكتب حاضر نمی‌شدند و تنها دختران خانواده‌های اشرافی پیش ملای سرخانه، كه غالباً زن بود، قرآن و تا اندازه‌ای خواندن و نوشتن زبان فارسی را یاد می‌گرفتند. تا سال 1290ش. تنها دو آموزشگاه دخترانه در تهران وجود داشت كه امریكاییان و فرانسویان مقیم تهران دایر كرده بودند و بیشتر دختران ایرانی غیرمسلمان، از ارامنه و اقلیتهای مذهبی دیگر، در آنها تحصیل می‌كردند.
اما همین‌كه مدارس دخترانه باز شد، چاقچور و روبنده یكی پس از دیگری از میان رفت و تنها چادر و پیچه بر جای ماند كه زنان با آنها تنها نیمی از صورت خود را پوشیده می‌داشتند.
در مصر و تركیه و قفقاز و ایران كتابهای بسیار و مقالات بی‌شمار به تركی و عربی و فارسی در «لزوم تستر و تحجّب» زنان نوشته می‌شد(7) و مؤلفان به بعضی از آیات قرآنی استناد می‌جستند.(8) از سوی دیگر، كسانی مانند قاسم امین در مصر و بسیار كسان در تركیه، و روزنامه‌های «ملانصرالدین» و «تكامل» در قفقاز و شعرا و نویسندگان آن كشورها سرنوشت غم‌انگیز زنان شرق را در خانه و جامعه موضوع بحث قرار می‌دادند و بعضی از آنها جهت اقناع گروه مخالف، در مقام تفسیر آیات قرآن برمی‌آمدند و به كتب احادث و اخبار، از جمله «كتاب الرّوض» امام شافعی و «تبیین الحقایق» و حدیث حارث به حارث الغامدی توسل می‌جستند.(9)
در ایران، چنان‌كه گفتیم، از روزی كه زمزمه‌ی آزادی بلند شد، تأمین حقوق زنان جزو آرزوهای تجددخواهان بود. اما آنان بسیار با احتیاط سخن می‌گفتند و پس از تأسیس مدارس دخترانه هم تا مدتها اجازه نمی‌دادند آموزگاران مرد در سر كلاسها حاضر شوند و اگر موردی پیدا می‌كرد، آموزگار یا بسیار پیر یا نابینا بود، و یا دختران روپوشیده درس می‌خواندند.

زن و انقلاب
تاریخ‌نویسان از شركت زنان در شورشهای مشروطیت ایران و دلیریهای آنان در راه آزادی سخنها گفته‌اند.
ایوانف، از خاورشناسان روس، در مقاله‌ای می‌نویسند: «در بیستم ژانویه 1907 (ذیحجه‌ی 1324) میتینگی از بانوان در شهر تهران تشكیل شد كه در آن ده ماده از خواسته‌های زنان و از آن جمله تأسیس مدارس دخترانه و تعدیل و تخفیف در میزان صداق به تصویب رسید.»(10)
در رساله‌ای كه تریا، پاولوویچ و ایرانسكی به نام «انقلاب مشروطه‌ی ایران» نوشته‌اند،(11) می‌خوانیم: «در نهضت مشروطه‌ی ایران، زنان ایرانی نیز پای در میان داشتند. عكس یك دسته‌ی شصت نفری از زنان چادربه‌سر و تفنگ‌به‌دست اكنون در اختیار ماست. اینان نگهبانان یكی از سنگرهای تبریز بودند.»
و باز در همان كتاب از روزنامه‌ی «حبل‌المتین» نقل شده است: «در یكی از زد و خوردهای بین ارودی انقلابی معروف ستارخان با لشكریان شاه، در میان كشته‌شدگان انقلابیون جنازه‌ی بیست زن مشروطه‌خواه در لباس مردانه پیدا شده است.»
و هم در آن كتاب آمده است: «در میتینگهای مربوط به مبارزه‌ی مشروطیت ایران، زنان ایرانی به تعداد زیادی دست داشتند و بسیاری از مبارزان ایرانی از كمكهای ذی‌قیمت خواهران و زنان خود برخوردار می‌شدند.»
از تاریخ‌نویسان ایران احمد كسروی، در ذكر وقایع روز یكشنبه 13 ربیع‌الثانی 1325ق. می‌نویسد: «امروز زنان تهران نیز در خیزش پا در میان داشتند و، چنان‌كه "حبل‌المتین" نوشته، پانصد تن از ایشان در جلوی بهارستان گردآمده بودند.(12)
به گفته‌ی شوستر، مستشار امریكایی ایران، در آن اوان، سازمانها و باشگاههای زنانه در تهران وجود داشته(13) و اعضای این سازمانها سوگند یاد كرده بودند كه با استقراض از روس و انگلیس، كه استقلال كشور را به خطر می‌انداخت، مبارزه نمایند.(14)

زن و مطبوعات
مسئله‌ی تربیت زن و آزادی او همیشه روشنفكران و آزادی‌خواهان ایران را نگران می‌داشت. میرزا یوسف‌خان اعتصام‌الملك، پدر شادروان پروین اعتصامی و صاحب مجله‌ی «بهار»، گویا اولین كسی است كه به گفته‌ی دهخدا «لوای این حریت را برافراشته و بذر این شجر بارور را كشته است.»(15)
میرزا یوسف‌خان، چند سال پیش از مشروطیت، در ربیع‌الثانی 1318ق كتاب «تحریرالمرئة»، تألیف قاسم امین مصری، را در حقوق و آزادی زنان به فارسی ترجمه و به نام «تربیت نسوان» در تبریز چاپ كرد؛ و طالبوف، پس از دریافت نسخه‌ی این كتاب، چند ماه بعد، به مترجم آن نوشت: «صد مرحبا بر آن سلیقه‌ی معنوی كه سنگ گوشه‌ی بنای عمارت بزرگ تمدن لابُدّ مِنه وطن را گذاشتی كه در آتیه در مجالسی كه نسوان ایران دعوی تسویه‌ی حقوق خود را با نطقهای فصیح و كلمات جامعه اثبات می‌كنند، از مترجم "تربیت نسوان" تذكره و وصّافی خواهند نمود.»(16)
براستی ترجمه و طبع چنین كتابی، خاصّه در تبریز آن روزی، «یكی از نوادر شجاعتهای ادبی بود، هم‌سنگ... ابرام در حركت كره‌ی ارض در مجمع انكیزیتورهای نصاری».(17)
اما بعد از عهد مشروطیت، نخستین كسی كه موضوع حقوق زنان را پیش كشید، دهخدا، نویسنده‌ی روزنامه‌ی «صور اسرافیل»، بود. او در مقالات «چرند و پرند»، در چند جا، به این مطلب پرداخت و مسئله‌ی ازدواجهای اجباری و نابهنگام، ظلم و استبداد پدر و مادر و شوهر، تعدّد زوجات، و خرافات و تعصبات زنانه را با لحن طنز و طعن مورد بحث و انتقاد قرار داد.
هم‌چنین، در آن زمان، سید اشرف‌الدین حسینی، مدیر روزنامه‌ی «نسیم شمال»، بعضی اشعار خود را به تربیت و حقوق زنان و دختران ایرانی وقف كرد.
ناگفته نماند كه در دوران انقلاب ایران، روزنامه‌ی «ملانصرالدین» قفقاز، در صفحات خود، جایگاه شایسته‌ای برای مسئله‌ی زن و زنان شرق باز كرد كه به روشن كردن افكار و ادامه‌ی این بحث در جراید و مطبوعات ایران كمك مؤثری می‌نمود.
چندی نگذشت كه روزنامه‌ها و مجلات زنانه در مطبوعات فارسی پدید آمد. نخستین نشریه‌ای كه به دست خود خانمها برای بیدار كردن توده‌ی زنان منتشر شد، مجله‌ی «دانش» بود، كه آن را خانم دكتر حسین‌خان كحّال، به سال 1328ق (1289ش)، در تهران بنیاد نهاد.
بعد از «دانش»، روزنامه‌ی مصور «شكوفه»، در سال 1331ق (1291ش)، در تهران انتشار یافت كه مدیر آن خانم مزین‌السلطنه، رییس مدرسه مزینیه، بود.
در سالهای نزدیك به كودتا، بر تعداد مطبوعات بانوان افزوده شد. در اصفهان، بانو صدیقه دولت‌آبادی، خواهر حاجی میرزا یحیی دولت‌آبادی، در ذیحجه‌ی سال 1337ق (1298ش)، روزنامه‌ی «زبان زنان» را منتشر كرد؛ و چون این كار بر مردم عوام متعصب گران افتاد، خانه‌اش را سنگسار كردند و او ناچار به تهران آمد، و در خرداد 1300 آن را، به صورت مجله، دوباره در تهران انتشار داد.
در سال 1299ش، چند مجله‌ی دیگر از این قبیل در عالم مطبوعات پدید آمد. در مهرماه آن سال (ذیحجه 1338ق)، مجله‌ی «عالم نسوان»، به همت شاگردان مدرسه‌ی اناث امریكایی تهران، منتشر گردید و ظاهراً دوازده سال، تا آبان 1311، دوام داشت. در هر شماره‌ی این مجله، شعر یا عبارتی، به نام شعار مخصوص، درج می‌شد.(18)
در همان سال، «نامه‌ی بانوان»، به مدیری شهناز آزاد، همسر ابوالقاسم آزاد مراغه‌ای، در تهران انتشار یافت. خانم شهناز از پیشقدمان نهضت بانوان بود و در این راه صدمات زیاد دید و خود و شوهرش به جرم رهبری نهضت آزادی زنان گرفتار حبس و زندان شدند.
و نیز در اواخر همان سال (جمادی‌الاولی 1339ق)، خانم فخرآفاق پارسا «جهان زنان» را در شهر مشهد دایر كرد؛ و تنها چهار شماره از آن منتشر شده بود كه دارنده‌ی آن به تهران آمد و شماره‌ی پنجم را در محرّم سال 1340ق (مهرماه 1300) انتشار داد. مندرجات این شماره، كه چیزی جز لزوم تربیت و تعلیم زنان نبود، غوغایی در تهران برپا كرد و جمعی آن را مخالف دین دانسته، مجازات نویسنده را خواستار شدند؛ و سرانجام، خانم فخرآفاق و همسرش به اراك تبعید گردیدند.
روز دهم بهمن‌ماه 1301، شاهزاده خانم ملوك اسكندری، مدیر مدرسه‌ی شماره‌ی 35 دولتی، از جمعی بانوان برای حضور در جشن امتحانات شاگردان دعوت نمود، و در آن جلسه نطق پرهیجانی ایراد و ترقیات زنان ملل فاضله و زنده‌ی دنیا را با وضع زنان ایران مقایسه كرد، و از بی‌حسّی و پس‌افتادگی زنان ایرانی و از خطراتی كه برای آینده‌ی ملت و مملكت در پیش است شكوه سر داد، و بانوان را به ترویج معارف تشویق نمود؛ و در همان مجلس، بانوان پیمان فداكاری بسته، جمعیتی به نام «جمعیت نسوان وطنخواه» به وجود آوردند و مجله‌ای به همان نام دایر كردند كه از سال 1302 منتشر شد و تا درگذشت بنیانگذار آن (تیرماه 1304) دایر بود.
در همه‌ی این جراید و مجلات، از آموزش و پرورش كودكان بحث می‌شد و مقالاتی درباره‌ی خانه‌داری و كارهای بهداشتی و امثال آنها درج می‌گردید؛ ولی هنوز زود بود كه از موضوع آزادی زنان و روابط مرد و زن و الغای شرایط سخت زندگی زنان در اندرون خانه، آشكارا سخنی به میان آید.(19)

زن در ادبیات معاصر ایران
چنان‌كه دیدیم، از همان آغاز مشروطیت، وضع زنان ایران همیشه مورد توجه و اعتراض روشنفكران ایران بود، و در این كوششها شعرا و نویسندگان در صف اول قرار داشتند.
بعد از جنگ بین‌الملل اول و نتایج مهمی كه به بار آورد، مسئله‌ی زن در ادبیات ایران انعكاس وسیعی یافت؛ و با پیشرفت و تحول در شئون اجتماعی، اصلاح وضع زنان جزو مسایل جدی قرار گرفت.
در سالهای 99/1298ش، دو تن از دانشمندان آذربایجان یك سلسله مقالات سودمند درباره‌ی زنان نوشتند و این مقالات با امضای مستعار «فمینیست» و «فمینا» در روزنامه‌ی «تجدد»، ارگان حزب دمكرات آذربایجان، منتشر گردید.(20)
در آن سالها شعرا و نویسندگان بنام ایران هر یك مقداری از آثار خود را به موضوع تربیت و آزادی زنان و تساوی حقوق آنان در خانواده و جامعه اختصاص دادند، به طوری كه می‌توان گفت در این اوقات، هیچ شاعر و نویسنده‌ای نیست كه كمابیش به این مطلب نپرداخته باشد. لاهوتی، ایرج، عشقی، پروین، كمالی، بهار، شهریار و دیگران هر یك اشعار زیبای فراوانی به مسئله‌ی زن وقف و همگی با موهومات و خرافات و تعصباتی كه بر دوش زنان سنگینی می‌كرد، مبارزه و جهاد نموده‌اند.
لاهوتی در قصیده‌ی مفصلی، كه در اواخر سال 1296ش (ربیع‌الثانی 1336) در استانبول سروده و قدیمی‌ترین شعر او در این زمینه است، دختران ایران را به دانش و آزادی و انجام دادن وظایف اجتماعی دعوت كرده است.(21)
عارف نیز از پیشقدمان دفاع از حقوق و آزادی زنان بود، كه در غزلها و تصنیفهای خود جداً به حمایت زنان برخاست.
عشقی هم در اشعار خود گوشه‌ای از سرنوشت فلاكت‌بار زن ایرانی را نشان داده است.
ایرج بیش از هر كسی حق زنان را ادا كرده است. قطعه‌ی «مادر» و ابیات زیادی از مثنوی «عارفنامه» و چندین غزل و قطعه و مثنوی او همه گلهای زیبایی هستند كه شاعر به پای پیكره‌ی آزادی و رهایی دختران ایران نثار كرده است.
در آثار نویسندگان این دوره نیز مسایل ازدواج نامتناسب و اجباری، كه گاهی منجر به عواقب وخیمی می‌شد، و دیگر بدبختیها و بیچارگیهای زنان جایگاه اول را دارد. نویسندگانی مانند مرتضی مشفق كاظمی، یحیی دولت‌آبادی و عباس خلیلی دیگر نه از دلبری و دلربایی، بلكه از جهان معنوی زنان سخن می‌گویند. «مهین»، «عفت» و «جلالت» در «تهران مخوف»؛ «وسیله خانم» در «انتقام»؛ و «شهرناز» در رمانی به همین نام، همگی، زنانی هستند كه از بدبختیهای اجتماعی زجر می‌كشند.

كوشش در راه آزادی زنان
اما نه تنها ارباب مطبوعات و شعرا و نویسندگان، بلكه تمام دانشمندان و روشنفكران و هنرمندان و خلاصه همه‌ی كسانی كه وضع نابسامان زنان را درك كرده بودند، در این امر هم‌آواز بودند. یكی از هواداران جدی و سرسخت آزادی زنان میرزاابوالقاسم آزاد مراغه‌ای بود كه مدتها در هندوستان اقامت داشت؛ و پس از آمدن به ایران دست به كار زد؛ و در سال 1298ش، انجمنی، در خانه‌ی خود و بعد در منازل دیگران، از مرد و زن تشكیل داد. جلسات آن انجمن پنهانی و از روی احتیاط دایر می‌شد.
سید احمد كسروی، كه بعدها یكی از تاریخ‌نویسان و محققان بنام ایران گردید و در همان سال 1298 در تبریز تدریس می‌كرد، دراویش دوره‌گرد را واداشته بود كه در كوچه و بازار شهر، به جای خواندن قصاید مذهبی، اشعاری درباره‌ی آزادی زنان بخوانند.(22)
در چند سال اول سلطنت رضاشاه، تبلیغات بر ضد حجاب به حدّ اعلا رسید. در روزنامه‌ی «ایران جوان»، كه ارگان رسمی جمعیتی بدین نام بود و اعضای آن یك عده جوانان فرنگ‌دیده و از اروپابرگشته بودند كه بعدها كارهای حساس مملكت را در دست گرفتند(23)، مبارزه‌ی پیگیر و شدیدی بر ضد حجاب تحت عنوان «نامه‌های بانوان» آغاز گردید. بیشتر این نامه‌ها به امضای یك بانوی فرضی فرانسوی مقیم تهران بود كه برای دوستش به پاریس فرستاده می‌شد.
در اواخر 1311، نور حماده، رییس «مؤتمر النسائی الشرقی» (كنگره‌ی زنان شرق)، با نمایندگانی از مصر و شام و بیروت به ایران آمد و كنگره در تهران تشكیل و مقرراتی وضع شد.(24)
در بهار سال 1313، رضاشاه به تركیه سفر كرد و با مشاهده‌ی آزادیهایی كه به بانوان ترك داده شده بود، لزوم اقدامی مشابه را در ایران حس نمود. هواداران آزادی زنان از كوشش بازنایستادند و در این زمینه تصنیفها و ترانه‌ها ساختند و صفحات گرامافون از آنها پُر شد و در رهگذرها و قهوه‌خانه‌ها به گوش مردم رسید كه از آن جمله تصنیفی بود كه استاد محمدعلی امیرجاهد(25) ساخت و شعر آن از ملك‌الشعرای بهار بود، با این مطلع:
عروس گل از باد صبا/ شده در چمن چهره گشا

روز هفدهم دی ماه 1314
این جریان كار را به آنجا كشانید كه در سال 1313 زنان آموزگار و دختران دانش‌آموز از چادر به سر كردن ممنوع شدند و افسران از راه رفتن با زنانی كه چادر به سر داشتند، خودداری كردند. در مهرماه 1314، كانون بانوان در تهران تأسیس شد و زنها گشاده‌رو با مردان معاشرت و مجالست كردند و سرانجام در 17 دی‌ماه آن سال، رضاشاه فرمان «رفع حجاب» را صادر كرد.(26)
در این روز، شاه با ملكه و شاهدخت‌ها، كه همه بی‌چادر بودند، در جشن فرهنگی دانشسرای تهران حضور یافت؛ و پس از استماع خطابه‌ی خانم هاجر تربیت، دستور رفع حجاب را صادر و به وزرا و نمایندگان مجلس و امرای ارتش فرمان داد كه از او پیروی كرده، همسران خود را بی‌چادر در مراسم شركت دهند.
وی نهضت بانوان را با این بیان اعلام كرد:
«بی‌نهایت مسرورم كه می‌بینم خانمها، در نتیجه‌ی دانایی و معرفت، به وضع خود آشنا شده و پی به حقوق و مزایای خود برده‌اند. زنهای این كشور، به واسطه‌ی خارج بودن از اجتماع، نمی‌توانستند استعداد و لیاقت ذاتی خود را بروز دهند، بلكه باید بگویم نمی‌توانستند حق خود را نسبت به كشور و میهن عزیز خود ادا نمایند؛ و بالاخره، خدمات و فداكاری خود را، آن‌طور كه شایسته‌ است، انجام دهند. حالا می‌روند، علاوه بر امتیاز برجسته‌ی مادری كه دارا می‌باشند، از مزایای دیگر اجتماع هم بهره‌مند گردند. ما نباید از نظر دور بداریم كه نصف جمعیت كشور ما به حساب نمی‌آمد، یعنی نصف قوای عامله‌ی مملكت ما بیكار بود. هیچ‌وقت احصائیه‌ای از زنها برداشته نمی‌شد، مثل اینكه زنها افراد دیگری بودند و جزو جمعیت ایران به شمار نمی‌آمدند... شما خانمها باید از فرصتهایی كه دارید برای ترقی كشور استفاده نمایید. شما خواهران و دختران من، حالا كه وارد اجتماع شده‌اید و قدم برای سعادت خود و وطن بیرون گذارده‌اید، بدانید وظیفه‌ی شماست كه در راه وطن خود كار كنید. سعادت آتیه در دست شماست، شما تربیت‌كننده‌ی نسل آتیه خواهید بود. انتظار من از شما خانمهای دانشمند، در این موقع كه می‌روید به حقوق و مزایای خود آگاه شوید و خدمت خود را به كشور انجام دهید، این است كه در زندگی قانع باشید و كار نمایید، به اقتصاد و صرفه‌جویی در زندگی عادت كنید و از تجمّل و اسراف بپرهیزید!»

بدین ترتیب، ایران پس از تركیه، دومین كشور مسلمانی بود كه رسماً حجاب سنتی را ممنوع ساخت. از آن پس، دختران و بانوان به مدارس و آموزشگاههای عالی و خدمات عمومی راه یافتند و در امور تولیدی و اداری دخالت و شركت كردند.

پی‌نوشتها:
1. مطالبی كه ذیل عنوان به نظر خوانندگان محترم می‌رسد، محض ثبت در تاریخ نوشته شده و نباید از ذكر آنها خدای نخواسته چنین تصور شود كه نویسنده با همه‌ی جریانهای مربوط به جنبش آزادی زنان، به ویژه در مسئله‌ی حجاب، بدون قید و شرط موافقت دارد. نویسنده صرفاً راوی وقایع از روی مدارك یا از روی مشهودات و مسموعات است و لاغیر، در عین حال، نویسنده مصلحت ندیده است حتی همه‌ی آنچه را كه از اسناد مكتوب موجود در این باره به دست می‌آید، نقل كند، مبادا در جامعه‌ی زنان ایرانی تأثیر ناخوشی به جا گذارد. باری، در حد تشخیص و توانایی خود، رعایت حریم عفاف را كرده است.
2. تورات، سفر پیدایش، باب دوم: 21-23؛ همانجا، باب سوم: 16.
3. Cato
4. من صدها كلمه از سخنان گویندگان و نویسندگان را از ادوار مختلفه‌ی تاریخ ادبی ایران در دفتری به نام «زن و ادبیات» گرد آورده‌ام كه اگر همه‌ی این سخنان، از مثبت و منفی، جمع زده شود، روی‌هم‌رفته، به سود زن نخواهد بود.
5. سر جان ملكم گوید: «فی‌الحقیقه وضعی كه زنان در ایران دارند، غالباً خطاهاشان مقتضی سیاست زیاد نیست، لكن به همه جهت در معرض ظلم و تعدّی خانگی هستند و مكرر شده است كه زنان بی‌گناه در عقوبت پدران و شوهران گرفتار گشته‌اند و این بیشتر مخصوص است به زنان بزرگان. مكرر اتفاق افتاده است كه به خیال اینكه از پول مخفی خبر دارند زنان را شكنجه و عقوبت كرده‌اند و بسیار است كه اگر امیری یا وزیری را كشته‌اند، زنان و دختران او را مانند كنیزان به دیگران بخشیده‌اند و بعضی اوقات به پست‌ترین مردم داده‌اند، چنان‌كه متعه و زن بزرگان را به قاطرچیان داده‌اند.» (تاریخ سر جان ملكم، بمبئی، ص230)
6. كسروی (تاریخ مشروطه‌ی ایران)؛ تریا، پاولوویچ و ایرانسكی (انقلاب مشروطه ایران)؛ براون (تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران).
7. مانند اساس الایمان فی وجوب الحجاب علی النسوان، اسدّاد الرغاب، فلسفة‌الحجاب، طومار عفت، كشف الغرور، وجوب النقاب، وجوب با برهان در تحجّب نسوان، سدول الجلباب فی فوائد الحجاب، الرّجل و المرئة، وجوب الحجاب بنصّ الكتاب، الحجاب و السفور...
8. از صریح‌ترین آنهاست: نور31:24 و احزاب 53:33 و59.
9. این بحث و جدال در قفقاز شدیدتر و پردامنه‌تر بود. روحانیان ادعا می‌كردند كه خداوند آنها را ضعیف و مظلوم و ناتوان خلق كرده و چادر برای زن پرده‌ی عفاف و عصمت است. روزنامه‌نویسانی مانند صبری بیگ‌زاده و شاعر بدنام روزنامه‌ی «شلاله» زنان را فرشته و پری می‌نامیدند و از قدسیت حجاب سخن می‌گفتند و اعلام خطر می‌كردند كه آزادی زنان آنان را به راههای ناشایست رهبری خواهد كرد و حتی كسانی از خود بانوان مثل خدیجه علی‌بیگوف، مدیر روزنامه‌ی ایشیق (نور)، از حجاب و چادر دفاع می‌كرد و در مقالات خود می‌نوشت: «ما از راهی كه دین و آیین نشان داده برنخواهیم گشت.» در مقابل این گروه، جلیل محمد قلی‌زاده و عبدالرحیم حقویردف، از نویسندگان، علی نظمی و میرزا علی‌اكبر صابر، از شعرا، و عزیزبیگ حاجی بیگوف، از نمایشنامه‌نویسان، از لزوم تربیت و تعلیم زن و تساوی حقوق زن و مرد دفاع و از تعدد زوجات انتقاد می‌كردند.
10. ایوانف، «تأثیر انقلاب 1905 روسیه در انقلاب 1905-1911 ایران»، مجله‌ی یادداشتهای علمی، مجلد 1، 1949، ص244.
11. این كتاب را م. هوشیار به فارسی ترجمه و در سال 1330 چاپ كرده است.
12. كسروی، «تاریخ مشروطه ایران»، بخش دوم، تهران، ص344.
13. W. Morgan Shuster, The Strangling of Persia. London, 1912, pp.183-189.
14. «انقلاب مشروطه ایران».
15. علی‌اكبر دهخدا، «تاریخچه‌ی زندگانی یوسف اعتصامی»، مقدمه بر چاپ دوم مجله‌ی «بهار».
16. از نامه‌ی مورخ 26 شعبان 1318 طالبوف به میرزا یوسف‌خان اعتصام‌الملك.
17. «تاریخچه‌ی زندگانی یوسف اعتصامی».
18. مانند الجنة تحتَ اقدام الامّهات؛ یا
بود چشم ابنای آن خانه كور/ كه بانوی آن باشد از علم دور
گر جوی غیرت بُوَد ما را ودیعه در نهاد/ بهر اثبات حقوق خود نماییم اجتهاد...
19. ك. چایكین، «تاریخ مختصر جدیدترین ادبیات ایران»، مسكو، 1928.
20. «فمینیست» دكتر رفیع خان امین و «فمینا» تقی رفعت، سردبیر روزنامه‌ی تجدد و مجله‌ی آزادیستان، بود.
21. به مطلع:
من از امروز ز حُسن تو بریدم سر و كار/ گو به دیوانگیم خلق نمایند اقرار...
22. از جمله شعری بود از یك شاعر قفقازی كه ترجمه‌ی آن چنین است: اگر دختران پا به میدان ننهند، تأمین آینده‌ی فرزندان وطن كاری بس دشوار خواهد بود.
(وطن اولادینون تامین استقبالی مشكل دُر/ خانم قیزلار اگر چیخما سالارمیدانه مردانه)
23. مانند علی‌اكبر سیاسی، حسین نفیسی مشرف‌الدوله، محسن رئیس، مشفق كاظمی، علی سهیلی، اسماعیل مرآت، محسن سیاح، عبدالحسین میكده و دیگران.
24. نور حماده نماینده‌ی زنان بیروت بود. نمایندگی زنان مصر را خانم حنینه خوری، و نمایندگی زنان سوریه را خانم فاطمه سعیدمراد برعهده داشتند.
25. این مرد شاعر و ترانه‌سرا و نویسنده و موسیقیدان، پس از سالها خدمت صادقانه، در اردیبهشت سال 1336 رخت از جهان بربست.
26. در میان رجال سرشناس آن زمان چه‌بسیار كسانی مانند مخبرالسلطنه‌ی هدایت بودند كه عقیده داشتند «مرام و قصد (از این كار) تزلزل اسلام است و تعقیب سیاست دیرینه... و به مصداق "مَن تشبّهَ بقوم فهُوَ مِنهُم" همه را همرنگ خود می‌خواهند... در تركیه مقصود حاصل شده، نوبت ایران است!» و همین بزرگوار بود كه عیال خود را از رفتن بی‌چادر نماز به اندرون منع و به شاه ایران توصیه می‌كرده كه به جای چادر «روپوش نجیب و محترمی برقرار شود كه زینت زن جز صورت و كفین پوشیده باشد.» (خاطرات و خطرات، ص510 و 519)

كتابنامه
- ایوانف، م. س.: «تأثیر انقلاب 1905 روس در انقلاب 1911-1905 ایران، مجله‌ی «یادداشتهای علمی»، ج1.
- به به ل، اوگوست: «زن و سوسیالیزم»، ترجمه‌ی روسی، مسكو، 1926.
- تریا، پاولوویچ و ایرانسكی: «انقلاب مشروطه‌ی ایران»، ترجمه‌ی م. هوشیار، تهران، 1330.
- تورات، سفر پیدایش.
- چایكین، ك: «تاریخ مختصر جدیدترین ادبیات ایران» (به روسی)، مسكو، 1928.
- خاتسروین، ز. ل.: «زن ایرانی» (به روسی)، مسكو، 1928.
- دهخدا، علی‌اكبر: «لغتنامه»، ذیل «حجاب».
- دهخدا، علی‌اكبر: «تاریخچه‌ی زندگانی یوسف اعتصامی» (مقدمه بر چاپ دوم مجله‌ی «بهار»)
- دیوانهای ایرج، بهار، عارف، عشقی و لاهوتی.
- شوستر، و. مورگان: «اختناق ایران».
(Shuster, W. Morgan: The Strangling of Persia, London, 1912.)
- صدر هاشمی، محمد: «تاریخ جراید و مجلات ایران»، چهار جلد، اصفهان، 1327-1332.
- صور اسرافیل، روزنامه: شماره‌های 22، 25، 28، 30، 31.
- فمینا (تقی رفعت): «عالم نسوان»، روزنامه‌ی تجدد تبریز، شماره‌های 45-59 (فروردین- تیر 1299).
- فمینیست (دكتر رفیع امین): «عالم نسوان»، روزنامه‌ی تجدد تبریز، شماره‌های 37-43 (بهمن- اسفند 1299).
- قرآن كریم.
- كسروی، احمد: «تاریخ مشروطه‌ی ایران»، چاپ چهارم، بخش دوم، تهران، 1334ش.
- ملكم، سر جان: «تاریخ ایران»، ترجمه‌ی شیخ محمد اصفهانی، بمبئی، 1323ق.
- یائو كاچوا، م.: «مسئله‌ی آزادی زنان ایرانی در نثر معاصر فارسی» (به روسی)، مجله‌ی «آكادمی علوم شوروی»، جلد 27.

‹این مقاله بخشی است از كتاب «از نیما تا روزگار ما»، تاریخ صد و پنجاه سال ادب فارسی، جلد سوم از كتاب «از صبا تا نیما»، یحیی آرین‌پور، تهران، زوار، چاپ چهارم، 1382.›
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 0:49  توسط فرهنگ  | 

                                FOR WHICH SIN THEY  WERE KILLED     

 

 

    Gana is a village  in Lebanon ? Gana’s people weren’t military they were civil

 

    But Zionism and  U S A bombs and missiles killed them . they were only refugee

 

    In a apartment . if you are real humans you must  condemned this felony .you

 

    Should know w Bush  and Olmert and Tony Bler and Rise and any person who

 

    depend  and defend that felony they are felon too. Any free think humans is

 

    responsible  against this matter. USA people  should know your governors killing 

 

    other people with your money . I have a request from USA people I wish you

 

    send this text for 10 numbers of your freneds if you are human . if you want  peace

 

   in all of world..at the end right will be victor against oppression  in armagedon.

 

   thank     A HUMAN

 

 

 

 

                              به نام انسان و انسا نیت    

 

تمام انسانهای آزاده واقفند که امروزه در لبنان چه می گذرد . صرف نظر هر گرایش

 

سیاسی و اعتقادی و نژادی هر انسانی آزاد اندیش در قبال این جنایات بشری نباید

 

ساکت نشیند.کمترین کاری که می توان کرد اطلاع رسانی بیشتر است تا افراد بیشتری

 

از این فجایع مطلع شوند تا محکو میت زیادی در اذهان عمو می برای چنین کا رهایی

 

فراهم شود. به نام انسان و انسانیت پیشنهاد زیر ارائه میگردد:آدرس این پست را

 

که شامل عکسهاومتن انگلیسی می باشد را به ده تن از کسانی که در اتاقهای

 

 گفتگوی خارجی (chat room) مخصوصاآمریکایی هستند ارسال کنید.

 

                                               باشد که موثرافتد .                      به امید صلح جهانی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 0:27  توسط فرهنگ  | 

 

بیانیه حقوق بشر
مقد مه

 

- نظر به اينكه بزرگداشت شرف و حيثيت كه ملازم همه افراد خاندان بشري است, و بزرگداشت حقوق برابر و انتقال ناپذير آنان, پايه آزادي و عدالت و صلح جهان است؛
- نظر به اينكه نشناختن حقوق بشر و پست انگاشتن آن, به كارهاي وحشيانه اي كشيده است كه مايه اهانت وجدان بشري است؛
- نظر به اينكه بالاترين آرزوي افراد بشر آن است كه جهاني پد يد آيد كه نوع بشر در آن جهان از آزادي فكر و بيان برخوردار و از بيم و پريشاني رها باشند؛
- نظر به اينكه پشتيباني از حقوق بشر بوسيله يك نظام حقوقي امري اساسي است تا انسان به فرجام وادار نشود به عنوان آخرين درمان در مقابل خودسري و ستم دست به شورش زند؛
 
- نظر به اينكه توده هاي مردم ملل متحد از نو باز ايمان خود را راجع به حقوق اصلي بشر راجع به شرف و ارزش زن و مرد در منشور ابراز داشته اند, و بر آن شده اند تا پيشرفت اجتماعي را تسهيل كنند و بهترين وضع زندگاني را در مهد كامل ترين آزادي بوجود آورند؛
- نظر به اينكه دولت هاي عضو متعهد شده اند كه با همكاري با سازمان ملل متحداحترام واقعي و جهاني حقوق بشر و آزادي هاي اساسي را تأمين كنند؛

- نظر به اينكه براي تحقق يافتن كامل تعهد ياد شده, همه بايد از حقوق و آزادي هاي مزبورتفاهم مشترك داشته باشند؛
- نظر به اينكه تشويق براي گسترش روابط دوستانه بين ملل, امري است اساسي؛
بنابراين, مجمع عمومي, اين اعلاميه حقوق بشر را به منزله نمودار كمال مطلوب عام كه شايسته چنان است كه همه توده هاي مردم و همه ملت ها براي تحقيق بخشيدن آن بكوشند, ندا در مي دهد تا همه افراد و همه گروه هاي اجتماعي در حالي كه پيوسته آن را نصب العين خود قرار مي دهند از راه آموزش و پرورش بكوشند, ندا در مي دهد تا حرمت حقوق و آزادي هاي ياد شده را گسترش بخشند و با تدبيرهاي پيشرو, قبول و اجراي جهاني و واقعي آن را همان اندازه در ميان توده هاي خود دولت هاي عضو, كه در بين گروه هاي سرزمين هايي كه زير فرمان آنهاست تأمين كنند:

 



 

ماده 1 – همه افراد بشر آزاد و با حيثيت و حقوق يكسان زاييده مي شوند و داراي موهبت خرد و وجدان مي باشند و بايد با يكديگر با روحيه برادري رفتار كنند.


ماده 2 – هر كس مي تواند از كليه آزادي ها كه در اعلاميه حاضر به آن تصريح شده است, بي هيچ گونه برتري, منجمله برتري از نظر نژاد و رنگ و جنس و زبان و دين يا هر عقيده ديگر, و از نظر زاد و بوم يا موقعيت اجتماعي, و از نظر توانگري يا نسب يا هر وضع ديگر بهره مند گردد. نيز هيچ امتيازي بر اساس نظام سياسي يا قانوني يا بين المللي مربوط به كشور يا سرزميني كه شخص از تبعه آن محسوب است وجود نخواهد داشت, خواه سرزمين مزبور مستقل باشد يا زير سرپرستي, خواه فاقد خودمختاري باشد يا سرزميني كه حاكميت آن به شرطي از شروط محدود شده باشد.
ماده 3
– هر كس حق دارد از زندگي و آزادي و امنيت شخص خويش برخوردار باشد.
ماده 4
– هيچ كس را نمي توان به بندگي يا بردگي گرفت. بندگي و سوداگري بنده در هر شكل كه باشد ممنوع است.
ماده 5
– هيچ كس را نمي توان شكنجه كرد يا مورد عقوبت يا روش وحشيانه و غير انساني يا اهانت آميز قرار داد.
ماده 6
– هر كس داراي اين حق است كه شخصيت حقوقي او در همه جا مراعات گردد.
ماده 7
– همه افراد در پيشگاه قانون يكسانند و حق دارند كه بي هيچ تفاوت از پشتيباني قانون به طور برابر استفاده كنند.هر كس حق دارد در مقابل هر گونه تبعيض كه ناقض اين اعلاميه باشد و در مقابل هر گونه عملي كه چنين تبعيضي را تشويق كند, از حمايت يكسان قانون برخوردار گردد.
ماده 8
– هر كس مي تواند از تعدي به حقوق اصلي كه به موجب قانون اساسي يا قانون هاي ديگر براي او شناخته شده است به دادگاه هاي صلاحيت دار ملي متوسل گردد تا حقش استيفا شود.
ماده 9
– هيچ كس را نمي توان خودسرانه بازداشت كرد يا زنداني ساخت يا تبعيد نمود.
ماده 10
– هر كس حق دارد با استفاده كامل از تساوي حقوق با ديگران, دعواي او در يك دادگاه مستقل و بي طرف عادلانه و علني رسيدگي شود و آن دادگاه درباره حقوق و تعهدات او, يا صحت هر گونه اتهام كيفري كه به او متوجه باشد حكم دهد.
ماده 11

1) هر كس متهم به ارتكاب جرمي باشد, تا وقتي تقصير او طي محاكمه علني كه در آن هر گونه تضمين ضروري براي دفاع تأمين شده باشد قانونا به اثبات نرسد, بي گناه محسوب مي شود.
2) همچنين هيچ كس به علت ارتكاب عملي يا خودداري از عملي محكوم نخواهد شد مگر وقتي كه آن كار به موجب قوانين ملي يا بين المللي در هنگام ارتكاب, جرم محسوب باشد. نيز هيچ كس به مجازاتي بيش از مجازات مقرر در هنگام ارتكاب جرم محكوم نخواهد شد.
ماده 12
– زندگاني خصوصي يا امور خانوادگي يا محل سكونت يا مراسلات كسي نبايد در معرض دخالت خودسرانه واقع شود. نيز به حيثيت و حسن شهرت هيچ كس نمي توان حمله كرد.هر كس حق دارد در اين گونه دخالت ها يا اين گونه تجاوزها, از پشتيباني قانون برخوردار گردد.
ماده 13 –
1) هر كس حق دارد در داخل هر كشور آزادانه نقل مكان كند و هر كجا بخواهد اقامت گزيند.
2) هر كس مي تواند هر كشوري را كه بخواهد, من جمله كشور خود را, ترك كند و مي تواند به كشور خود باز گردد.
ماده 14 –
1) هر كس حق دارد براي گريز از هر گونه شكنجه و فشار به جايي پناهنده شود. نيز مي تواند در ساير كشورها از پناهندگي استفاده كند.
2) در جرايم غير سياسي يا اموري كه مخالف با اصول و هدف هاي ملل متحد باشد نمي توان از حق پناهندگي استفاده كرد.
ماده 15 –
1) هر كس مي تواند هر مليتي را بخواهد بپذيرد.
2) هيچ كس را نمي توان خودسرانه از مليت او محروم ساخت يا حق تغيير مليت را از او سلب نمود.
ماده 16 –
1) زن و مرد وقتي به سن ازدواج برسند مي توانند بدون هيچ قيد نژادي و ملي و ديني ازدواج كنند, و خانواده تشکیل دهند. آنان به هنگام زناشويي و در اثناء و هنگام انحلال آن داراي حقوق متساوي مي باشند.
2) عقد ازدواج جز با رضاي آزادانه همسران آينده, قانوني نيست.
3) خانواده عنصر طبيعي و اساسي اجتماع است و بايد از پشتيباني جامعه برخوردار باشد.
ماده 17 –
1) هر كس به تنهايي يا با شراكت ديگري داراي حق مالكيت است.
2) مالكيت هيچ كس را نمي توان بر خلاف قانون از وي سلب كرد.
ماده 18
– هر كس داراي حق آزادي فكر و ضمير و دين است. لازمه اين حق آن است كه هر كس خواه به تنهايي يا با ديگران علني يا خصوصي از راه تعليم و پيگيري و ممارست, يا از طريق اقامه شعائر و انجام مراسم ديني, بتواند آزادانه, دين و يقينات خود را ابراز كند.
ماده 19
– هر كس آزاد است هر عقيده اي را بپذيرد و آن را به زبان بياورد و اين حق شامل پذيرفتن هر گونه رأي بدون مداخله اشخاص مي باشد و مي تواند به هر وسيله كه بخواهد بدون هيچ قيد و محدوديت به حدود جغرافيايي, اخبار و افكار را تحقيق نمايد و دريافت كند و انتشار دهد.
ماده 20 –
1) هر كس حق دارد آزادانه در احزاب و جماعت هاي مسالمت آميز شركت جويد.
2) هيچ كس را نمي توان وادار ساخت به حزبي بپيوندد.
ماده 21

1) هر كس حق دارد مستقيما يا بوسيله نمايندگاني كه آزادانه انتخاب شده باشند در اداره امور عمومي كشور خود شركت جويد.
2) هر كس حق دارد مانند ديگران متصدي مشاغل عمومي كشور خود گردد.
3) اراده ملت اساس قدرت اختيارات ملي است؛ اين اراده بوسيله انتخابات شرافتمندانه صورت مي گيرد كه دوره به دوره از طريق انتخابات عمومي يكسان, با رأي مخفي يا بنا به روشي مشابه با آن كه آزادي رأي را تأمين مي كند, انجام مي يابد.
ماده 22
– هر كس از حيث اينكه عضو جامعه محسوب است حق دارد از تأمين اجتماعي برخوردار گردد و مي تواند به كمك كوشش ملي و ياري بين المللي با توجه به سازمان و امكانات هر كشور از حقوق اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي كه با حيثيت و تكامل آزاد شخصيت انساني ملازمه داشته باشد بهره ور گردد.
ماده 23 –
1) هر كس حق كار و حق برگزيدن آزادانه كار با شرايط عادلانه و ارضاء كننده دارد, نيز حق دارد كه در مقابل بيكاري حمايت شود.
2) هر كس در مقابل كار مساوي, بدون هيچ گونه رعايت امتياز, حق دستمزد مساوي دارد.
3) هر كس در مقابل كار, حق دارد دستمزدي منصفانه و ارضاء كننده دريافت كند كه براي او و خانواده اش و در صورت مقتضي حق دارد از كليه وسايل حمايت اجتماعي استفاده نمايد.
4) هر كس حق دارد براي پشتيباني از منافع خود, با ديگران تشكيل سنديكا بدهد و عضو سنديكايي شود.
ماده 24
– هر كس حق استراحت و استفاده از ايام فراغت دارد, من جمله حق دارد ساعات كارش به طور معقول محدود باشد و از مرخصي نوبتي با دريافت حقوق استفاده كند.
ماده 25

1) هر كس حق دارد از سطح يك زندگاني برخوردار باشد كه سلامت و رفاه او و خانواده اش, من جمله خوراك و لباس و مسكن و رسيدگي هاي پزشكي آنان را تأمين كند. همچنين حق دارد از خدمات ضروري اجتماعي در هنگام بيكاري و بيماري از اراده او, وسايل معاش وي مختل گردد استفاده كند.
2) مادر بودن و فرزند بودن, استفاده از كمك و مساعدت مخصوص را ايجاب مي

كند.
هر كودك خواه حاصل زناشويي قانوني باشد يا غير قانوني, از حمايت اجتماعي برابر برخوردار مي گردد.
ماده 26 –
1) هر كس حق دارد از تعليم و تربيت استفاده كند. تعليم و تربيت بايد دست كم در مورد آموزش ابتدايي و اساسي رايگان باشد. تعليمات فني و حرفه اي بايد براي همه ممكن باشد. دسترسي به تعليمات عاليه بايد براي همه و بنا به شايستگي هر كس امكان پذير باشد.
2) هدف تعليم و تربيت بايد شكوفايي كامل شخصيت بشري و تقويت احترام به حقوق بشر و آزادي هاي اساسي باشد.
تعليم و تربيت بايد حسن تفاهم و گذشت و دوستي بين همه ملت ها و همه گروه ها از هر نژاد يا هر دين, همچنين گسترش فعاليت هاي ملل متحد را براي حفظ صلح تسهيل كند.
3) پدر و مادر براي تعيين نوع تعليم و تربيت فرزند خود حق اولويت دارند.
ماده 27

1) هر كس حق دارد آزادانه در زندگاني فرهنگي اجتماع شركت جويد و از اقسام هنرها استفاده كند و در پيشرفت علمي و بركات حاصل از آن سهيم باشد.
2) هر كس حق دارد از منافع اخلاقي و مادي ناشي از هر گونه دستاورد علمي و ادبي يا هنري كه آن را به وجود آورده باشد حمايت شود.
ماده 28
– هر كس حق دارد بكوشد تا در سطح اجتماعي و جهاني چنان سامان و نظمي حكمفرما شود كه حقوق و آزادي هايي كه در اين اعلاميه اعلام شده است در آن سطح به نتيجه كامل برسد.
ماده 29

1) هر كس نسبت به اجتماعي كه فقط در آن اجتماع رشد آزاد و كامل شخصيت او امكان پذير است تكاليفي بر عهده دارد؛
2) هر كس در اجراي حقوق و در مقام برخورداري از آزادي هاي خويش, تنها از محدوديت هايي پيروي مي كند كه قانون منحصرا به منظور تأمين شناسايي و حرمت حقوق و آزادي هاي ديگران, بالجمله براي تحقق بخشيدن به مقتضيات عادله اخلاق و نظام اجتماعي و مصلحت عمومي, در يك جامعه دموكرات وضع كرده باشد.
3) در هيچ حال نمي توان حقوق و آزادي هاي مزبور را به نحوي به كار برد كه با هدف ها و اصول ملل متحد منافي باشد.
ماده 30 – هيچ يك از مقررات اعلاميه حاضر را نمي توان به نحوي تفسير كرد كه براي دولتي يا گروهي يا فردي متضمن حقي شود كه بنا بر آن, بتواند به فعاليتي دست زند يا كاري انجام دهد كه هدف آن از بين بردن حقي از حقوق و آزادي هاي مذكور در اين اعلاميه باشد.

  

               اگرچه تمامی اعضای سازمان ملل این اعلامیه را امضاء و اجرای آن را تعهد کرده اند ولی      

             لازم به ذکر است طبق گزارش سا زمان عفو بین الملل نزدیک به دو سوم اعضای سازمان     

 

                        ملل که این اعلامیه را امضا و قبول کرده اند آن را رعایت نمی کنند


 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 0:58  توسط فرهنگ  | 

 

                              Sleep-walker  

 

هی از این پهلو به او ن پهلو وول می خو ردم و .... بعدش هم نمی دونم چی شد که پا شدم وراه افتادم ناگهان خو دمو وسط کاخ گلستان دیدم مات و مبهوت آینه کاریها و دکوراسیون

بودم وهمینطور که چشمم را از سقف به پا یین هدایت می کردم دفعتا منظره عجیبی  در جا

میخکوبم کرد . آره شخص همایونی اش بود.1اما خیلی عصبانی و ناراحت به زمین و زمان بد می گفت: ای بابی* ای بی دین ای کافراگه دستم بهت برسه میدم شمع آجینت2 بکنن حالا کارت به جایی رسیده که نه تنها منو جک کردی بلکه کارهایی که من کردم را تو رفتی کفتی اینهاهمش خیانت بودند ! ملیجک ( دلقک دربار که شاه خیلی بهش علاقه داشت ) هم گوشه ای ایستا ده بود با وجود ترسی که از عصبانیت شاه سرا پاش را فراگرفته بود دور از چشم شاه با انگشت اشاره به من خط و نشون می کشید. من که کم کم پی می بردم  جریان از چه قراره برای اینکه خو دمو و گلوی نحیف را از دستش نجات بدم گفتم: به بت جقه همایونی قسم که من فقط نوشته ها را میگم و بس گناه من چیه؟ !! او مدن پیشکار3 همایونی بود که به دادم رسید اواز شاه برای ورود چند تن از مقا مات دولت شرف حضور می خو است  . شاه خودشو جمع و جور کرد و لباسش را مرتب نمود و با سر اجازه ورود دا د . پرده کنار رفت با کمال تعجب امین االسلطان و میرزا حسین  خان سپهسالار4را مقابل خو دم دیدم .ولی اونا هم در نا راحتی دست کمی ازشخص شاه نداشتند چشمتون روز بد نبینه از سه طرف منو گرفته بودن به باد دشنام و تهمت و ناسزا  شخص همایونی بیش از همه طلبکارتر بودمی گفت حالا امتیاز رویترچی بود که بالاش ا ین همه داد و بیداد راه ا نداختی و بزرگش کردی پس چرا نمیگی این بزرگراه تهران شمال( به ارزش 1 میلیارد $ ) و متروی تهران را دادن دست این چشم با دامی ها. این داریوش اول هخا را اینجا ما گاه گداری می بینیم هر چند اون کلاسش بالاست خیلی محلمان نمی ذاره ولی می گفت که حدود دو هزار و پانصد سال پیش جاده ای ساخته بود از پارس تا سارد ( پایتخت تمدن لودیه ) در کنار دریای مدیترانه  می گفت طو لش هم دو هزار وپانصد کیلو متر بود تازه 110 تا کارو انسرا  هم کنارش ساخته بود.آهان تا یادم نرفته بگم که چرا هی گیر دادی به این فرزند چهل و پنج ساله ما 5  دلت چگونه اومد پشت سر یه مرده بیمارحر ف بزنی او یه خطایی کرد و با ویلیام ناکس بریتانیایی یه قراردادی  نفتی را توشیح کرده حالا تواین دنیا مثل. . پشیمانه تو اگه راست می گی چرا از این قرار داد  100000000000دلاری نفت بین ایران و چین چیزی نگفتی که قراره بزودی امضا بشه . من داشتم به جای شاخ دم در می آوردم و میخواستم این مبلغ را به تومان و ریال تبدیل کنم که شاه شهید !!!ادامه داد: تازه اینهمه نوشتین ا متیاز رویتر و تالبوت خوب بحمد الله علما و مردم نذ اشتن اجرا بشه.الان این آقایون وزیر وزراء یه قرار دا دهایی را بستن که معلوم نیست آخر عاقبتش چی می شه ا سمش را هم گذاشتن فاینانس چرا به اونها چیزی نمیگین شنیدم این چشم بادامی های چین و ما چین مثل مو ر و ملخ ریختن به جان منا بع که هیچ‘ به جنبنده ها هم رحم نمی کنن 6. ما خیال می کردیم این روس و انگلیس دست از سر ایران  بر دا شتن  ولی چندی پیش که یکی از آقایون.. اینجا تشریف فر ما شد ند می گفتند که هنو ز هم هستن . تعد ادشون هم روز به روز بیشتر می شه ایتالیا و اتریش و مالزی و ژاپن و هلند و......میر زا حسین خان که  فکر بازتری داشت می گفت که اینها اصلا قابل  اعتماد نیستن ها این رو باه پیر و خرس قهوه ای ( انگلستان و روسیه ) بجز خیانت و بدقولی به ایران چیز دیگری تو پرونده ندارن یه روزی مثل گاو زرد می زنن سطل شیر را می  ریزن . شما که می گین ما به فکر جو انان هستیم این نفت و گاز مال آینده گان هم هست او نوقت این کارها تون خلاف قو لتان است . مگه خودتون نمی گین پنجاه شصت سال بعد از نفت وگاز خبری نیست ؟!پس اینهمه شرکت اینجا چیکار می کنن . انی ایتالیا . توتال فرانسه . پترو ناس مالزی شل هلند و انگلیس ( از قرار معلوم بخشی از سهام آن مال صهیو نیستها ست)گاز پروم روس و اتریشیها و... و حالا نوبت امین السلطان بود که ما را سو ال پیچ و محکوم کنه که: خجالت نمی کشی منو و این میرزا حسین خان را رشوه خوار و خائن میگی حال این بریتانیا یی ها یه نشان بند جوراب 7 و چند هزار لیر به ما دادن اینهمه الم شنگه به پا کردی ؟؟؟؟/چرا نمیگی بعضی ها بنا م پورسانت مبالغ گزافی را از این اجنبی ها می گیرن تا بعضی ها را به امضای قرار داد ها متمایل کننداونوقت ککشون هم نمی گزه ؟ راستی یه سوال هم داشتم بعد از این همه سال سا بقه در صنعت نفت چرا شما باز هم بنزین ر ا از خارج وارد می کنید؟؟ اگه یه روزی ایران  را از بابت واردات بنزین تحریم کنند چه خو اهید کرد ؟ خبر آوردن که یه قرار داد صدور گاز را یکی دو سال قبل با امارا ت همسایه خوب و عزیزمان !!! ( که ادعای ارضی به جزایر سه گانه ایران هم دارد )توشیح فرمو ده اند از قرار هر متر مکعب کمتر از 2 سنت -کمتر از ۹تومان- تازه ده تا قرار داد دیگه که همشون ریگی به کفش دارن امضا شده !! باز این دیوان محاسباتی ها خدا پدرشون را بیا مرزد که بعضا اینهارا رو می کنن  هر چند نرود میخ آهنی در سنگ .  خلاصه سر تون را درد نیارم تا می تونستن بارمون کردند ولی من تو دلم می گفتم که این کا رهاتون درست نبوده. و اما حساب امروزی ها با کرام الکاتبین است .  و سر انجام هم شاه طبق معمول آخرین فرمان را صادر کرد : میر غضب بیااین بابی بی د ین را ببر اول شمع آجین کن بعد زبانشو ببر و در نهایت بده دا رش بزنن تا عبرت دیگران شود من دیگه رنگی به صورت نداشتم و قبل ا ز اجرای حکم مرده بودم . میر غضب هم مرا کشان کشان می برد تا رسیدیم به محل اجرای حکم تازه داشتم تیزی شمشیر را در پشتم احساس می کردم که ناگهان ازدردی که به پشتم وارد شد از خواب پریدم دخترم بود که خواب آلو  برای رفتن به دبلیو سی لگدم کرده بود از وحشت خواب که بیدار شد م خدا را شکر کردم که چیز هایی که دیدم و شنیدم واقعی نبودند!! و از اون روز به بعد بود که تصمیم گرفتم پرخوری نکنم تا رویا های آشفته نبینم و هوس خو ابگردی به سرم نزنه. راستی اولا توصیه میکنم شما هم پرخوری نکنین.ثا نیا به نظرشما تعبیراین خواب چیه؟؟ من که زیاد جدی نگرفتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

  پا ورقی ____________________________________________

 

* پیروان محمدعلی باب را می گفتند . ولی این امر وسیله ای برای قدرتمندان بود   که به اتهام واهی بابی بودن افراد بی گناه را هم از سر راه بر می داشتن در دوره

        قاجار اگر کسی حتی به دروغ متهم به بابیت می شد بالفور حکم اعدامش را صادر

         می کردند .

1.    منظور ناصر الدین شاه قا جار است .

2.    نو عی شکنجه شدید که چها ر قسمت از پشت را سو راخ می کردند ودر هر کدام یک شمع روشن فرو می برد ند .

3.    یکی از مقا مات درباری

4.    دو تن از صدر اعظمهای دوره  ناصری

5. مظفر الدین شاه قا جار

       6.  اشاره به چینی ها که از قرار معلوم شنیده شده که سگ و گربه ها را از جمله 

          در منطقه آزاد جلفا گرفته و می خورند .

       7. یکی از نشان های دولتی انگلیس به افر ادی که خد مت مهمی به ا ین کشور

         کرده باشند اهدا می شود.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 8:43  توسط فرهنگ  | 

 

 

                         تولد ناصر الدین شاه جدید منتفی است !!!!!

محققان كشورمان موفق شدند با نمونه برداري از دستمال و روكش صندلي آغشته به خون ناصرالدين شاه قاجار، DNA وي را استخراج كنند، اما تاكيد كردند كه امكان شبيه سازي با نمونه به دست آمده منتفي است!

به نوشته «کيهان»، پژوهشگران پژوهشكده حفاظت و مرمت در تحقيق خود براي بررسي و استخراج DNA ناصرالدين شاه از سيستم تكثير قطعه خاص به روش «NestedPCR» استفاده كردند و قطعه به دست آمده از ژن بتااكتين تشخيص داده شد.

نصريان از تيم پژوهشي مذكور در اين خصوص گفت: با توجه به گذشت بيش از يكصد سال از واقعه و نوع نگهداري دستمال و روكش صندلي آغشته به خون ناصرالدين شاه، وجود هرگونه سلولي دور از ذهن مي‌نمود، از اين رو از همان ابتدا به دنبال DNA خارج شده از تخريب گلبول‌هاي سفيد كه با توجه به پايداري هنوز روي دستمال و روكش صندلي وجود دارند، بوديم.

وي افزود: با توجه به ظاهر دستمال كه بسيار ظريف است، نمونه برداري در مساحت نيم سانتي متري و در چند ناحيه مشخص با عبور آب مقطر استريل به حجم 50ماكروليتر با سمپلر انجام شد. در مقاله ارائه شده از سوي گروه پژوهشي پژوهشكده حفاظت و مرمت، آمده است: سرانجام پس از چندين بار آزمايش براي ايجاد شرايط بهينه واكنش، در نهايت تكثير دي ان اي ناصرالدين شاه در نمونه دستمال مشاهده شد.

وي اضافه كرد: آنچه از مجموع نتايج حاصله از اين مطالعه برمي آيد، اين نكته است كه مقدار ناچيزي از دي ان اي سلطان صاحبقران روي دستمال وجود دارد كه مي تواند براي ادامه اهداف سازمان ميراث فرهنگي و تحت شرايط خاصي مورد استفاده قرار گيرد.

امروزه با پيشرفت دانش بشري و پديده شبيه سازي يا كلونيك انساني امكان ايجاد انساني با استفاده از DNA خالص شده وجود دارد هرچند كه تاكنون همانندسازي روي حيواناتي نظير گاو و گوسفند انجام شده و در جهان مقاومت زيادي براي كلونيك انساني وجود دارد و تاكنون نيز موردي از شبيه سازي انساني در هيچ كجاي دنيا گزارش نشده است علاوه بر اين تيم تحقيقات پژوهشكده حفاظت و مرمت تاكيد كرده است كه امكان كلونينگ انساني با استفاده از نمونه‌هاي به دست آمده منتفي است.

شايان ذكر است كه ناصرالدين شاه ملقب به «سلطان صاحبقران» فرزند محمدشاه قاجار چهارمين پادشاه سلسله قاجاريه است.
وي در سال 1247 هجري قمري در تبريز متولد و در سال 1313 مقارن با 1896 ميلادي دو روز پيش از جشن سالگرد به سلطنت رسيدنش، هدف گلوله ميرزا رضاي كرماني قرار گرفت و به هلاكت رسيد.

در كاخ گلستان صندلي و پارچه آغشته به خوني وجود دارد كه بنابر مستندات موجود به خون ناصرالدين شاه آغشته است.
مقاله علمي مورد استفاده در جريان نهمين كنگره ژنتيك ايران در مركز همايش هاي بيمارستان ميلاد ارائه شد.

                    و اگر ناصر شبیه سازی می شد ؟؟؟؟؟شما بگین

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 0:29  توسط فرهنگ  | 

 

 

 

 

 

                    دئدین آذر ائلینین بیر یارالی نیسگیلی ام من

 

                    نیسگیل اولسام دا گو لوم بیر ابدی سئو گیلی ام من

 

                    ائل منی آتسادا اوز گو لریمین بو لبولیم من

 

                    ائلیمین فا رسیجادا دردینی سویلر دیلی ام من

 

 حوادث اخیر در صفحات مختلف آذربایجان صرف نظر از تنشها و حوادثی که بو جود آورد باید از یک نگاه ژرف و عمیق مورد بررسی و ریشه یابی قرار گیرد . لزومی ندارد که این حادثه یا جریانهای مشابه را به عوامل خارجی نسبت دهیم که متاسفانه استاندار محترم گرفتارهمان اشتباهی شد که استاندار زمان رژیم پهلوی در 29 بهمن 56 حرکت آذربایجان را به عو امل خارجی نسبت داد

( تئوری تو طئه) که بنظر قضاوت درستی نمی آید هر چند که بیگانگان و آلت دستان آنان در داخل بیشترین استفاده را از این جریانات می کنند .و انشا الله این خبر درست نباشد که چاپ این کا ریکاتور در راستای اختلافات جنا ههای داخلی با هم دیگر و بحران آفرینی رقبا علیه هم دیگربوده است.وبقول شهریار سخن :

 

                     آتار انسالیغی اما  / یالان انسابی آتامماز فتنه قو وزانماسا بیر گون گئجه

                                  آسوده یا تامماز / باشی باشلاره قا تا مماز

 

اما به نظر نگارنده بستر ها و زمینه های این جریان وجریانات شبیه به آن اعم از اینکه جریان منشا ء داخلی یا خارجی داشته باشد  را باید درجایی دیگربیرون ازآذربایجان اما در داخل مرزهای ایرانمان جستجوکرد.

نگارنده معتقد است جریاناتی ازاین دست که در مناطق مختلف قومیتی کشورمان هر از گاهی چند پیش می آید ناشی از نگرش بخشی و گزینشی و متفاوت عده ای از مسولین کشورمان به منا طق و استانهایی است کا غیر فارسی زبانان درآنجا زندگی می کنند.که البته این نگاه نه تنها مال سالهای اخیر بلکه ریشه های کهن دارد _لا اقل از دوره قاجار _ که البته با فراز و فرود هایی همراه بوده .

از جمله :

1.    عدم رعایت مسا وات و برابری و عدالت در اختصاص بو دجه های سالانه

 

برای برنامه های عمرانی یا طرح های ملی. چطور است که یک شهرستان در

 

عین حال استان هم باشد تنها با یک شهر با بو دجه ای هنگفت اما استانهای

 

دیگر به این نگاه نگریسته نشوند . چطور هزینه ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰دلاری برای

 

بزرگراه تهران شمال آری( با وجود تخریب محیط زیست آری )اما اینجا دهها

 

طر ح عمرانی با گذشت سالهل از زمان مقررافتتا ح هنوز به بهره بر داری

 

نرسیده اند یا احیانا در حال انتقال به ا ستانهای دیگرند . آیا ایران در چند استان

 

خلا صه می شود .

 

2.     عدم ایجاد صنایع عمده و مادر به نسبت بقیه استانها

 

3.    عدم احقاق حق استفاده و تدریس و آموزش زبان و ادبیات ترکی در  

 

     مدارس استان که البته برخلاف قانون اساسی نیزهست ونما ینده گان استان

 

      دراین زمینه تلاش قابل توجهی انجام نداده اند .

 

4.    پخش بخش قابل تو جهی از برنامه های شبکه استانی به زبان فارسی با

 

وجود اقلیت کم فارسی زبان در استان – بر بنده لا اقل مسلم نیست که معنای

 

شبکه استا نی چیست!!!؟؟؟ چرا شبکه تهران با وجود میلیو نها نفر آذری زبان در

 

آنجا برایشان برنامه هی به زبان آذری پخش نمی کند .؟؟؟؟/!!

 

5.    بیکاری فزاینده در بین جو انان استان علیرغم سطح بالای با سوادان که   

 

  

 از پیا مدهای بند اول است و چنین گروههایی مستعد تحریک هستند .

 

( انتظارات فزاینده وتو قعات نا کام )   

  

6 . عدم بر نامه ریزی فر هنگی در مو رد زدودن این فکر غلط که ایرانیان 

       

 اساسا انسانها از نظر قومیتی و نژ ادی هیچ برتری بر هم ندارند . بلکه

    

  گاها ما شاهد رواج نظریه فاشیستی بر تری نژادی درافواه عمومی هستیم

 

7. عدم توسعه فر هنگی و علمی در شا ن آذربایجان هر چند    

  

  

  مردم این سامان با امکانات کم توانایی خود را در زمینه علمی و

 

 

  فر هنگی نشان داده اند .

 

8..........

 

در کل باید گفت توجهی در خور وشایسته مردم آذر بایجان از طرف طیفی از دست اندرکاران به چشم نمی خورد . و این کمترین انتظاری است که هر فردی از مسو لین کشورش دارد که تبعیضی بین مردم قا یل نشو ند . مردم انتظار دارندکه مسو لین به جای شعار دادن و بجای اینکه هی از قول بزرگان آذر بایجان را سر ایران و مردمش را فهیم و با غیرت و غیره معرفی کنند نگاه شان را به این مردم عو ض کنند.وبدانند این کشور عزیز در بر هه هایی از تاریخ خو نینش مدیون اذری و آذر بایجان بوده است . چه قبل از اسلام چه بعد از ان . هیچ کسی نمی تواند منکر نقش برجسته مردم این خطه در تاریخ ایران باشد.

 

     آذر قوشونی‘ قیصر رومی اسیر ائتمیش

                                   کسری سو زودور بیر بئله تاریخ یالان ائولماز

 

 نقش اذربایجان در مقابله با هجوم روم و بعد ها جلو گیری ازاسکندر مقدونی  درسلطه برآذربایجان به رهبری آتورپات(تنها منطقه ای که اسکندرنتوانست بر آن مسلط شود) نقش آذربایجان درمقابله با عثمانی ها و برجسته تردر پیروزی مشروطیت وسپس احیای مجدد آن وقیام علیه استبداد محمدعلیشاهی و قیام 29بهمن 56ونقش آن در پیروزی انقلاب اسلامی حماسه سازیهای لشکر خط شکن 31عاشورا  در جنگ عراق بر علیه ایران تنهاچند نکته ازسوابق درخشان مردم آذر بایجان  در تاریخ ایران است که هر ایرانی باید به آن ببالد و افتخار کند .پس آذربایجان ثابت کرده همیشه به ایران و ایرانی و فا دار است و نغمه های جدایی که بعضا شنیده می شود از بی برنامگی یا بر نامه ریزی بد بعضیها بوده که هم غرور این مردم را جریحه دار کرده و هم آب به آسیاب دشمن ریخته اند .و همه باید بدانندآذربایجان تافته جدا بافته ازایران نیست ونخو اهد بود و امید است روزی برسد که هیچ نگاه متفا وتی به هیچ قومیتی در ایران با قی نماند . که این هم نیا زمند یک کار فرهنگی سیاسی و اقتصادی است . مسئو لین فعلی ما باید از گذشته عبر ت بگیرند وبدانند مشکلی اگر پیش بیاید گریبان همه راخواهد گرفت .که خشک و تر خواهد سو زاند . در پایان متذکر می شود چاپ یا پخش هر نوع کا ریکاتور یا فیلم یا برنامه هایی از این دست شدید ا محکوم است ضمن اینکه حمله بعضی افراد نآگاه به اماکن عمومی و ایجاد ترس و وحشت را هیچ آذربایجانی غیرتمند و آگاه قبول ندارد.

               چو ایران نباشد تن من مباد

                                   بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

               دریغ است ایران که ویران شود

                                   کنام پلنگان و شیران شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 1:1  توسط فرهنگ  | 

 

                                               فر اماسونری

 

                                            Free mason

 

 

یک تشکیلات بین المللی است که به ا دعای بانیان آن قر نها سا بقه تا ریخی دارد . و گو یا

سابقه ان سازمان به دربار حضرت سلیمان بر می گردد ....اما آنچه که بصورت مستند در دست است نشان می دهد که سا بقه آ ن به قرون وسطی د ر اروپا باز می گردد .

فراماسون در لغت انگلیسی ( فری میسن ) به معنای بنای آزاد است .و نخستین سازمانهای

فراماسونری توسط بنایان و معماران کلیسا ها و بنا ها ی تاریخی که در گذشته طبقه ممتازی بو دند تشکیل شده . سلاطین و ثروتمندان اروپایی برای جلب این طبقه با هم رقابت داشتند و گاه انها را می ربودند تا از هنر انان استفاده کنند . در چنین وضعیتی بنایان و معماران اروپا برای مقابله با این تهد ید ها و حفظ منافع خود دست به ایجاد تشکیلاتی مخفی و سری زدند و یکی از شرایط عضویت در این انجمن ها حفظ اسرار و مسایلی بود که در درون انجمن گفته می شد. واز این جهت بود که در ایران این انجمن ها را فر امو شخانه می گفتند.البته با گذشت زمان تغییرات زیادی در این انجمن ها بو جود آمد و افراد نخبه و تحصیلکرده و طبقه ممتاز اروپا یی وارد این لژها شدند .در قرن 18 میلادی در آلمان و فرانسه و انگلستان لژ های زیادی تشکیل شد . اولین رل مهم فر اماسو نها در جنگهای استقلال امریکا بر علیه انگلیسی ها بود و جرج واشنگتن رهبر این جنگها و نخستین رئیس جمهور آمریکا خود فراماسون بود . سپس در انقلاب کبیر فرانسه نیز فر اماسو نها تاثیر زیادی گذاشتند . بسیاری از متفکرین و رهبران این انقلاب خود جزو فر اماسونها بودند مانند ولتر  منتسکیو و ژان ژاک روسو یا  میرابو ودانتون.

اولین فراماسونر ایرانی میرزا عسگر خان ارومی افشار بود ( سفیر فوق العاده فتحعلیشاه قاجار در دربار نا پلئون) که عضو لژ فراماسونری انگلیس در فرانسه شد دومین فرد میرزا ابو الحسن خان ایلچی ( سفیر شاه فوق الذکر در لندن ) بود که به عضویت این تشکیلات در امد.1810 م  .

نخستین لژ ایرانی در زمان ناصری و توسط میرزا ملکم خان ( ناشر روزنامه قانون) تشکیل شد . علیرغم موافقت اولیه ناصر بعدها دستور تعطیلی آن صادر شد. و گویا ناصر از این تشکیلات دوچار ترس بوده البته بی دلیل هم نبوده . در دوره قاجار لژ های زیادی در ایران تشکیل شد و در شروع و پیروزی انقلاب مشروطه نقش مهمی هم ایفا نمو دند . در دوره پهلوی نیز لژ های مختلفی در ایران شکل گرفت و خیلی از رجال عهد پهلوی به عضویت انها در آمدند .آنچه که مشخص است گاه گداری این تشکیلات مخصوصا در ایران آلت دست بیگانگان نیز می شدند . در دوره جمهوری اسلامی در ایران این تشکیلات غیر قانونی شناخته و منحل شدند.

حال در اروپا و آمریکا این تشکیلات باز هم فعال هستند هر چند در شیوه فعالیت آنها تفا وتهایی است مثلا در امریکا افراد عضویتشان را علنی می کنند د حا لیکه در اروپا تقریبا 

جنبه سری خود را حفظ کرده . هر چند فر اماسونری در ظا هر یک سا زمان اخلاقی و تعاونی است و بیشتر به یک سا زمان خیریه و مذ هبی شبا هت دارد ولی با نقشی که این انجمن ها در بسیاری از رویداد های سیاسی ایفا نمو دند نمی توان منکر نقش و اهمیت سیاسی آنها شد .

برای کسب اطلاعات بیشتر به کتاب فر اموشخانه نوشته اسمائیل رائین رجو ع شود.

 

این مقا له به در خو است یکی از  د وستانی که به این وب سر می ز نند تهیه شده

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 0:57  توسط فرهنگ  | 

 چند روزه خیلی تو مغزم فشار آوردم چیزی برای پست بعدی بنویسم امااز ما اصرار از این مغز که  مثله بتونه انکار بود . گاه بخو دم میگم بیکاری ؟ نونت کم بود یا آبت ؟ چه اهمیتی داره که ما تاریخ بد ونیم   

.اصلا به کروه خونت میخوره ؟ اونهم با این همه اهل فضل . با این همه سلایق جور وا جور و رنگا رنگ

 یکی می گه اون جدول چیه ؟ اون یکی میگه بهتره سایت دوست یابی را بیاندازی . یکی تهدیدمان میکنه .یکی می گه مطالب طولانی ننویس.  و....و....آخه بین منو  وبلاگ نویسی چه تناسبی ؟ اون هم با اون  عنوان مسخره !! گذشته چراغ راه آینده است .ذکی آخه من به کی بگم تاریخ مهمه.شناسنامه ماست .     

   یه عده که گذشته و حال و آینده اشان پوله عده زیادی هم برا یه لقمه نون صبح تا شب  سگدو می زن. دست این فرنگی جماعت درد نکنه هم تاریخ ما ر ا می نویسن هم از آثار ما  حفاظت می کنن و هم...... مثلا این ایتالیا ییها بیکارن آ خه ؟  چندی پیش چند تا  عکس از این شهر سوخته زابل بردن گذاشتن نمایش  دویست هزار نفر بازدید کردن.چه اهمیت داره که فرنگی جماعت  کتاب خانه  های  ما را بهتر از ما میشناسن . این بیل کلینتون  عجب احمقیه  آخه تو را سنه نه ما هویت تاریخمون غنیه .من دلم به این بلنت اجویت ( نخست وزیر اسبق ترکها )  بیشتر می سوزه پیر مرد  یه پاش لب گوره  میگه ایران  با   قدمت زیاد تاریخی از  بین رفتنی نیست مگه کسی از شما ها نظرخواست .؟  مگه نمیبینی ما چقدر  از اثار مون حفاظت می کنی-----------م  فکر کردی ما هیچی با رمون نیست ؟بر و

 خودتی ..مگه آثار مون را نمی دیم خار جیها نگه دارن ؟ قاچاق !! ؟ نه بابا این وصله ها  به ما نمی -چسبه . فقط  روی موش کور را سفید  کردیم . اونا لااقل به مرده رحم می کنن ولی بعضی ها  حتی به قبرها و مرده ها رحم نمی کنن .میگم  اثار باستانی ما نشان هویت  ماست .میگه هویت کیلویی چنده؟ میگم تخت جمشید نشان از ذوق و هنر ومعماری  گذشتگان   ماست . میگه مگه این معماری رومی چشه ؟ کوری ساختمانهایمان با معماری روم ساخته میشوند .عجب آدم مرتجعی هستی .پس کی می خوای آپ تو دیت بشی عقب مانده ! میگم منشور کوروش نخستین سند آزادی عقیده و تساهل و ..است  میگه مگه نو بر شو آوردی ؟ میگم گنبد مسجد امام اصفهان بر تارک کاشیکاری  جهان می درخشه میگه مگه امروزی ها چشونه .میگم چها باغ اصفهان چی؟ میگه زمان زمان شانز لیزه است نه چهار باغ .میگم قلعه بابک داره از بین میره ها میگه بیکار بودن رفتن  اون بالا قلعه ساختن . در ثانی تو پان ترکیسم بودی و ما نمی دونستیم ؟ !!میگم برنامه ریزیهایمان  باید بر اساس ویژ ه گیهای  تاریخی باشه میگه تو هم سیاسی شدی ها !! میکم اگه تاریخ خودمون  را بفهمیم بیراهه نمی ریم ها ؟ میگه آخه کی از تو راهنمایی خو است ؟ هی من یه چیزی میگم اون   یه چیز دیگر .... آخر سر گفتم من از دست شما جماعت ....چه کنم ؟ گفت برو بمیر !! و من گفتم مرگ خو دش نعمتیه .شما بگین من چکار کنم ؟ و به این ترتیب یه پست دیگری متولد شد ؟ راستی تا یادم نرفته  : باز هم می گم گ-------------------------ذ  شت-----------------ه  چراغ راه آینده است و شماچی می گین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                    

                        

                         

 

 

 

                                                  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 3:51  توسط فرهنگ  | 

              من دیدم محکوم شدم  شما هم بخونین شاید محکوم بشین پس

 

                                           توصیه میکنم نخو نین تا به ذوق مبارک نخوره

 

 

 

 

 

 

چند روز پیش تو ماشینم مثل آدمهای تازه بدوران رسیده که پز ماشین و موبایلو خونه و .

.رامیداد لمیده بودم ا ز یه خیا بون فرعی رد میشدم یه لحظه متو جه صحنه ای شدم بدون

 توجه رد شدم حدود دویست سیصد متری رد شده بودم که دیدم پام رو پدال ترمز فشار

 میآره دور زدم برگشتم تا مجددا ببینم  . فکر می کنین جریان چی بود ؟ یه تصادف ک

ه عده ای جمع شدند ؟یا جنایت ؟یا صحنه رمانتیک دلداده گی و دلباختگی!!!!! مخفیانه

 دو ....نه هیچکدوم جریان کا ملا عادی بود اگه عجله نکنین می گم . مردی که حدو

د سی و خورده ای سال بنظر می رسید با سرعت چرخ دستی اش را که در اصل

 وسیله کسب و کارش بود را با سرعت می راند مرد از یه پاش لنگی داشت البت

ه یه چشمش هم .... روی چرخ دستی دو تا دختر بچه دبستانی با لباس فرم سرمه ای

 رنگ و رو رفته مدرسه در حالیکه چمباتمه نشسته و از میله جلو گرفته بودند تا نیفتن

د خود نمایی می کردند مرد داشت نازگلهاشو تو چرخ دستی به مدرسه میبرد .

 خواستم جلو بزنم ازشون عکس بگیرم نشد مجبورا پیاده شدم ازشون خواستم

 اجازه بدن یه عکس بگیرم با کمال ادب قبول کردند وپس از اینکه عکس

 گرفتم قبل از اینکه بهم فرصت تشکر بدن ازم قدردانی کردند با سر عت زیاد دور

 شدند .لابد می کین خوب که چی ؟ مگه هسته اتم را شکافتی یا دوباره جوشش دادی

؟ درسته هیچ یک. بقیه داستان را گوش بدین . صحنه دادگاه عالی جنایی و من در

 جایگاه متهم نشسته ام صدای چکش قاضی حضار را به سکوت دعوت می کند تا

 حکم نهایی در موردم را قرائت کندو بالا خره حکم خوانده میشود .

متهم ......... به جرم اینکه نسبت به انسانهای مظلوم بی پناه بی توجه بوده و آنان ر

ا مثل بقیه آدمها نمی بیند و از دیدن درد آنان دردمند نشده و برای آنان کاری نکرد

ه و.... برا ابد از دنیای انسانیت اخراج می شود مگر اینکه در کو تاه مدت .......

. خوشبختانه یه را مفری برام با قی گذاشت . به همین راحتی من محکوم شده بودم .

راستی اگه یکی از  شما جای من بودین محکوم  می شدین  یا تبرئه ؟

راستی این بچه های داستان مستند ما تا آخر عمرشون خو اهند تونست توی بنز الگانس

 ما کزیما و بی ام دبلیو ...بشینن ؟ ایا می دونن بیفتک و شنیسل و کنتاکی و... چه مزه ای

 دارن آیا این پدر می دونه ز مونیکه اون زیر سرمای برف باران زیر دهها کیلو بار

 کمرش خم می شه  یکی دیگه پشت پنجره بزرگ اتاق ویلاش بغل دست شومینه

 هیز می اش تو مبل لولیده و با یه دست می لمبونه و با یه دست دیگه اش شکم

 صاحب مرده اش را برای هضم راحت غذاش ماساژ می ده و هزاران تفاوت دیگه .

 خو اهشا مثل مور خان قدیم و بعضی توجیه گران ظلم نگو یین این مشیت الهی یا

 بازی روزگار بد کردار و چرخ غداره . ما نشنیدیم خدا انسانها را متفاوت لا اقل از

 نظر انسانیت خلق کرده باشد البته دنبال متهم هم نیستم چون من خودم اولین محکوم هستم .

 بگذریم از به اصطلاح آدمهایی که مسبب این امر بودند که آنان ذاتا در برابر محکمه

 عدل الهی و وجدانهای بیدار محکومند؟ من می خوام بدونم مسو لیت من و شما در برابر

 این انسانهای مظلوم و نیا زمند چیه لا بد می گین کمک مادی بکنیم قضیه حله ولی من

 می گم اینان خیلی شریف ترند از اینکه بهشون کمک مالی کرد .اینها نیا زمند توجه هستن

د اما نه مادی اینان می خوان بهشون مثل بقیه نگاه بشه نه اینکه تا فته جدا بافته تلقی شوند .

 راشتی شما چگونه به این انسان ها نگاه می کنین ؟ یه سوال البته بین و بین الهی و راست

 و حسینی درست جو اب بد یم اگه اتفاقا یکی از این آدمها با هاتون همنشین بشه چه می کنین

 ا ونجا را ترک میکنین ؟ یا و جود مبارک را کنار میکشین تا خدا نکرده لباسشون به

 شما نخوره نکنه... یا اینکه الله الله می کنین ما جرا زود خاتمه پیدا کنه ؟؟ اگه جرات

 دارین بگین تا حال نگا هتون چگونه بوده و آیا حق خو دتون را در مو رد آنها ادا کردین ؟

و خو دمونو جای اونا بذاریم . خو اهشا مثل مرفهین بی درد به این قضیه نگاه نکنین.

 و بدانیم اینان وارثان زمین خو اهن بود .

برام بگین جزو کدوم دسته این ؟ آیا شما هم جزو محکومین این پروندهستین یا نه؟

  خورد تو ذوق مبارک!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 1:3  توسط فرهنگ  | 

 

                                                         حتما بخونین

نمی دونم شاید این کاری که میخوام بکنم به نظر بعضی ها خنده دار بیاد. هر چنداین وبلاگ تاریخیه

ولی از آنجا که هویت هر ملتی ریشه در تاریخ آن دارد و اجداد ما در شکل گیری این هویت سهیم بودند

از جمله مادر بزرگامون و از آنجا که نقش و جایگاه آنان نادیده گرفته می شه میخوام یه مسابقه برای گل

روی تموم مادربزرگها راه بیندازم . چه زنده باشن چه به رحمت خدا رفته باشن.

 فکر کنین بهترین و زیبا ترین خاطره . جمله. متن.(شعر یا نثر) در باره مادر بزرگتان بگین و جایزه بگیرین

خوبه یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نظر بدین اگه شد شرکت کنین .

 یادتون باشه شما هم مادر بزرگ و پدر بزرگ خواهین شد

من که دلم براش خیلی تنگه  از خدا خواستم منو زودتر ببره پیشش

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:37  توسط فرهنگ  | 

 
 
در غروب یک روز تابستانی

رج های حرف های نا گفته ام در رفت

بافتن را گذاشتم برای بعد

حالا بعد است

من در آستانه فصل سرما

دو میل زنگ زده

و

کلافی سر در گم!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:12  توسط فرهنگ  | 

 
 
 
 
 
 
شاگرد: خوشبختی یعنی چی؟

معلم: یعنی آسایش یعنی سلامتی یعنی هر اتفاق خوب

یعنی زندگی خود خود زندگی

شاگرد: چرا خوشبختی همیشگی نیست؟

معلم: واسه اینکه فیلسوفا می گن

خوشبختی یه لحظه وقفه بین بدبختی

شاگرد: نمی شه یه لحظه رو کشش بدیم؟

معلم: کش یعنی تکرار

تکرار یعنی عادت

عادت یعنی فراموشی

خوشبختی اگه کش بیاد همه بدبخت می شن!

شاگرد: پس چرا زندگی رو کشش می دیم؟

معلم: واسه اینکه لحظه ها رو درک کنیم!

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:7  توسط فرهنگ  | 

http://rooznegarha.persianblog.com/

اول از استاد، ياد آموختيم              پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم                  از معلم جان روشن
 يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو            چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما               اي به طوفان جهالت نوح
 
ما
يک پدر بخشنده آب و گل است         يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين            آنکه دين آموزد و علم
 يقين

شعر از : استاد شهريار

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:6  توسط فرهنگ  | 

می گویند :

هر ملتی تاریخ خود را نداند محکوم به تکرار آن است !!!!

شما چی ؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:51  توسط فرهنگ  | 

راستی اگه میخوای بدونی در کدام سال حیوانی متولد شدی با این فرمول پیدا کن

تاریخ تولدت را تقسیم بر ۱۲کن باقیمانده تقسیم را با شماره سالهای حیوانی منطبق کن تا سال مورد نظر معلوم شود.

اسب ۱

گوسفند ۲                                   مثال: سال ۱۳۵۶تقسیم بر ۱۲باقیمانده

میمون ۳ 

مرغ ۴                                       عدد     ۰ میشود و آن برابر با سال مار

سگ ۵                                            است

خوک ۶

موش ۷

گاو ۸

پلنگ ۹

خرگوش۱۰

نهنگ۱۱

مار ۱۲و ۰

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:31  توسط فرهنگ  | 

 

سال سگ

 

اهالي مشرق زمين از چين تا مصر بر مبناي يک باور بسيار قديمي معتقدند که بر هر سال يک نماد حيواني حکومت مي کند و خصوصيات آن حيوان بر آن سال حاکم است.

 

سال گذشته، (1384) سال خروس بود، يعني سال نظامي ها و ديکتاتورها و خروس تا توانست ترکتازي کرد.

به هرروي جناب خروس که به آنفلونزاي مرغي هم مبتلا شده بود، براي يازده سال ما را ترک کرد و جاي خود را به سگ سپرد.

سگ براي عدالت خواهي مي آيد

طالع بينان چيني معتقدند سال سگ، سال اضطراب و بدبيني و نگراني است. و مردم با نيت خوب و از سر بخشندگي دايم در حال مراقبت از خود و جهان خواهند بود.

سال سگ، سال فعاليت هاي سياسي است و بر خلاف سال پيش که کوچکترين اعتراض ها هم ميسر نبود، امسال همه چيز در جهت آزادي هاي بيشتر و پرش هاي مخالف حرکت خواهد کرد.

امسال سال توطئه هاي بزرگ بي غرضانه و عمليات وسيع است. سال سياستمداران به حد افراط يک دنده، اغلب بدگمان، با زباني تند و تيز و ترشرو است.

 

سال منتقدان، بدبين ها، شجاعان حامي مظلومان و وظيفه شناسان و رازداران است. و البته سال بي اعتمادي، سال شنيدن سخنان مبتذل، هشياري و مهم تر از همه گوش فرادادن به سخنان يکديگر است.

شرقي ها از نظر عدالت خواهي، سگ را در کنار ببر قرار مي دهند. به همين دليل سال سگ را سال مبارزه برعليه حق کشي و سال قهرمانان عدالت خواه و اهل اخلاق و فلسفه و نقد مي دانند.

امسال سال درخشيدن سخنوران، صاحبان نظرات انساني و اصيل است. امسال به رغم تمام ترس ها و بدبيني ها و اضطراب ها، سال اتحاد شريف ترين جنبه هاي انسان و طبيعت است، سال وفاداري، صداقت و درستکاري است.

اما سال سگ، سال فعاليت هاي شديد و پنهاني ماموران مخفي، قدرت هاي پشت پرده، و سياستمداران در امور خارجي نيز هست.

چيني ها معتقدند در اين سال بچه هايي که در روز متولد مي شوند، نسبت به بچه هاي متولد شب زندگي آرام تري خواهند داشت.

سال سگ بر اي صاحبان علامت هاي موش ( متولدين سال هاي 1315، 1327،؛ 1339، 1351، 1363 و 1375 )، ببر ( متولدين سال هاي 1317، 1329، 1341، 1353، 1365 و 1377 )، اسب ( متولدين سال هاي 1321، 1333، 1345، 1357 و 1369 )، سگ ( متولدين سال هاي 1325، 1337، 1349، 1361 و 1373 ) و خوک ( متولدين سال هاي 1326، 1338، 1350، 1362 و 1374 ) سال بسيار خوبي است.

افراد سرشناس متولد سال سگ

همانطور که از سگ بر مي آيد، بيشتر قهرمانان عدالت خواه، بدبين، خرده نگر، ترشرو و اهل قضاوت تاريخ زير نفوذ اين علامت متولد شده اند: سقراط، مولير، مالتوس، برتولد برشت، لئون بلوم، مارسل پروست، يوري گاگارين، گي دو مو پاسان، لوئي شانزدهم و در نهايت تعجب راسپوتين!

به هر روي باور مشرق زمينيان در باره نفوذ علامت هاي دوازده گانه بر سال ها و شخصيت انسان ها هرچه باشد، ما مي توانيم از صميم قلب براي تمام مردم جهان سالي سرشار از آرامش و صلح و آزادي آرزو کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:28  توسط فرهنگ  | 

يكشنبه ۹ مرداد ۱۳۸۴ - 

Sun, Jul 31, 2005 

 فرهنگ و انديشه  ۳۲۰۷   

 

 گفت و شنفتى با حسين آباديان

مؤلف «بحران مشروطيت در ايران»

 

مشروطيت

بحران يا پاسخ به بحران

 

 

 

 

يوسف ناصر

اشاره : در باب جنبش مشروطه به عنوان دروازه ورود ايران به جهان مدرن، تاكنون آثار فراوانى از جنس توصيف و تحليل به قلم آمده است. هر يك از اين آثار بر وجهى از وجوه عديده اين جنبش تمركز كرده و ضلعى از اضلاع متكثر آن را محل كاوش قرار داده است. «بحران مشروطيت در ايران» كتابى است كه به قلم حسين آباديان به رشته تحرير درآمده و طى آن به پاره اى از بحرانهاى نظرى و عملى اين جنبش توجه شده است. در آستانه ۱۴مرداد، سالروز صدور فرمان مشروطيت، گپ و گفتى با نويسنده اين كتاب صورت گرفته است كه از نظر مى گذرد.

 

• گروه انديشه

 

درباره انقلاب مشروطيت ايران (۱۲۸۵ش۱۹۰۶/م) آثار و كتابهاى متعددى تأليف شده است. شما چه ضرورتى ديديد كه به تأليف كتاب «بحران مشروطيت در ايران» اقدام كرديد؟

من در سال۱۳۶۷ كه در حال تهيه، تنظيم و ارائه پايان نامه فوق ليسانس ام بودم، تعداد زيادى رساله هاى خطى و چاپ سنگى و روزنامه هاى يك سده قبل را مطالعه كردم. در آن زمان در پى درك مبانى نظرى مشروطه بودم و بعدها نيز بخشى از مطالب پايان نامه ام در كتاب «مبانى نظرى حكومت مشروطه ومشروعه» به چاپ رسيد.

در آن هنگام، دغدغه اى هم داشتم و مى خواستم به آسيب شناسى جنبش مشروطه ايران دست بزنم. جنبش مشروطه ايران، جنبشى بزرگ و منحصر به فرد است و از تمام جنبش هاى مشروطه اى كه در ساير كشورهاى آسيايى اتفاق افتاد به مراتب پيشتازتر بوده است. هدف من بررسى اين پرسش بود كه چرا چنين جنبشى به جاى اينكه منجر به نهادينه شدن قانون، آزادى و دموكراسى و شعارهاى مربوط به نظام مشروطيت بشود به ضدخودش بدل شد.

واقعيت امر اين است كه تا قبل از صدور فرمان مشروطيت، بحث جامع و مفصلى راجع به اينكه مشروطه چيست، پارلمان چيست، آزادى چيست و الزامات حكومت مشروطه چيست مطرح نشده است. اگر هم در آثار و نوشته هاى بعضى از روشنفكران قبل از مشروطه مثل مستشارالدوله و ملكم خان بحثى به ميان آمده، بسيار جزئى و مختصر بوده است. اولين رساله اى كه در مورد مشروطه منتشر شد متعلق بود به سيد نصرالله اخوى كه در ابتدا به صورت پاورقى در روزنامه «تربيت» منتشر شد و سپس به صورت يك جزوه به چاپ رسيد. چاپ اين پاورقى مدتى پس از پيروزى انقلاب مشروطه بود. مشروطيت حتى براى روشنفكران ما مثل داستان آن فيلى است كه در مثنوى معنوى آمده.

اصولاً در آن دوره، مبانى نظرى موضوع در ايران مورد بحث قرار نگرفت و گفته نشد كه حقوق انسان چيست، يك شهروند چه حقوقى بر گردن دولت دارد و حكومت چه حقوقى برگردن شهروندان دارد و شهروندان بايد چه مطالباتى از حكومت داشته باشند و حكومت چه انتظاراتى بايد از مردم داشته باشد. مباحثى كه در مورد جامعه مدنى در فرانسه و انگلستان توسط مونتسكيو، ولتر و ژان ژاك روسو طرح شد در كشور ما مطرح نشد. چون مبانى نظرى مورد بحث قرار نگرفت، بحران نظرى در دوره مشروطيت به وجود آمد و در نهايت اين بحران به بحران عملى منجر شد.

چون نمى دانستند مشروطيت چيست، يكسرى بحرانهاى عملى ظهور پيدا كرد و به قول مخبرالسلطنه هدايت هر كس، تسويه حساب شخصى اش را به عنوان مشروطيت پيش مى برد.

به نظر شما مباحثى كه درباره استقرار قانون (con stitution) در كشور ما طرح شده و حتى روزنامه اى هم به زبان فارسى به نام قانون در سالهاى قبل از وقوع انقلاب مشروطه داشتيم، در تنوير افكار عمومى نمى توانست كارساز باشد؟

در آن زمان، تصوير روشنى از قانون، قوانين و حقوق موضوعه وجودنداشته است. به عبارتى، اجزا و جزئيات اينكه نمايندگان منتخب مردم به چه نحو قانون تدوين كنند مشخص نشده بود. البته ميرزا ملكم روزنامه «قانون» را منتشر كرد ولى در حقيقت آن هم به خاطر خصومت شخصى اى كه با ناصرالدين شاه بر سر لغو امتياز لاتارى داشت به چاپ آن مبادرت ورزيد.

در آن زمان بحثى راجع به اينكه قانون چيست مطرح شد. چون اين موضوع، يك بحث فلسفى است. علاوه بر ميرزاملكم، كسانى مثل ميرزا محمودخان ناصرالملك پدر بزرگ ناصرالملك و شخص ناصرالملك كه نايب السلطنه احمدشاه بود، كتابچه هايى راجع به قانون نوشتند. اما بحث عمده آنها اين است كه چگونه مى توان از مردم ماليات گرفت.

آنها به مباحث مبنايى تر مثل اينكه توضيح دهند حقوق انسان چيست وارد نشدند. در مجلس مشروطه راجع به اينكه چگونه بايد قدرت شاه را محدود كرد به وفور بحث مى شده ولى در مورد آن مباحث اصلى تر صحبتى به ميان نيامده است.

چرا كسى مثل ابوالقاسم ناصرالملك كه در سال۱۲۸۹ش تا زمان بلوغ احمدشاه، نايب السلطنه بود و برخى كسان ديگر اعتقاد داشتند كه تأسيس حكومت مشروطه در ايران اقدامى زودهنگام است كه باعث گسيختگى نظم اجتماعى مى شود؟

ناصرالملك تحصيلكرده كالج باليول آكسفورد و همكلاسى لردكرزن و سرادواردگرى كه بعدها وزير خارجه انگليس شد، بوده است. ناصرالملك كه در زمان تحصيل هم فردى سختكوش و پرتلاش بود و با جامعه انگليس آشنايى كامل داشت، اعتقاد داشت با فقر وعقب ماندگى وانحطاط ايران و ميزان بالاى بى سوادى واختلافات فردى و گروهى، حكومت مشروطه نمى تواند چاره ساز باشد.

در آن زمان، مردم ما از گرسنگى مى مردند و از ابتدايى ترين امكانات يك جامعه توسعه يافته محروم بودند ونهادهاى مدنى كه واسطه مردم و حكومت باشند يا وجود نداشتند و يا بسيار ضعيف بودند.

ناصرالملك در زمان فعاليت احزابى كه در مجلس شوراى ملى نماينده داشتند مى گفت، بايد نمايندگان احزاب ، اقليت و اكثريت پارلمانى را تشكيل بدهند تا مشخص باشد دولت نماينده چه حزبى است. متأسفانه در آن زمان، حتى حزبى كه مسؤول تشكيل كابينه مى شد گاه در نقش اپوزيسيون عمل مى كرد و هياهو و جنجال به راه مى انداخت و به قول مخبرالسلطنه هدايت، هر كس بيشتر تندروى مى كرد، مشروطه خواه تر ناميده مى شد.

در حالى كه ذات و ماهيت مشروطيت با تندروى، افراط و آدم كشى منافات دارد.

چرا خصوصاً در دوره پس از انقلاب مشروطه، مقوله ترور و حذف فيزيكى رقبا تقويت مى شود. مثلاً بعد از استبداد صغير و تشكيل هيأت مديره انقلاب، شيخ فضل الله نورى كه از مشروطه مشروعه حمايت مى كرد وتساوى حقوق را در اسلام مخالف موازين شرع مى دانست توسط هيأت قضات انقلاب به رهبرى شيخ ابراهيم زنجانى به اعدام محكوم شد. چرا تصور مى شد كه با حذف صاحب يك فكر، آن نوع تفكر از بين خواهد رفت؟

آنها چنين تصورى داشتند. اتفاقاً ملك الشعراى بهار در روزنامه نوبهار در اعتراض به عمليات كميته مجازات مى گويد عده اى فكر مى كنند اگر كسى را ترور كنند، آن فكر از بين مى رود.

بنابراين چنين توصيه اى از طرف برخى مشروطه خواهان مطرح شد كه ما بايد در يك فضاى مسالمت آميز، اختلافات به وجود آ مده را مورد بحث قرار دهيم و به صورت اقناعى عمل كنيم.

واقعيت امر اين بود كه اگر دموكرات ها دولت تشكيل مى دادند، اعتداليون آنها را دشمن خودشان مى دانستند و اگر اعتدالى ها به قدرت مى رسيدند، دموكرات ها چوب لاى چرخ كابينه اعتداليون مى گذاشتند. توده هاى مردم هم اكثراً بى سواد بودند واصلاً نمى دانستند مشروطيت چه هست. متأسفانه نخبگان قوم، اختلافات خود را به صورت مسالمت آميز حل نمى كردند و در نتيجه بحران به سطوح مختلف جامعه تسرى پيدا مى كرد وقتى هم بحران به توده هاى مردم كشيده مى شد، راه مسالمت ، آشتى ملى، برابرى ، برادرى وتسامح مسدود شده و اختلافات نخبگان قوم در بين توده هاى مردم به خصومت تبديل مى شد.

چرا جامعه ما نتوانست سازوكارى ايجاد كند كه اختلافات را در سطح انديشه اى بتوان مطرح نمود واز وقوع درگيرى و خشونت جلوگيرى نمايد؟

ما نياز به چنين سازوكارهايى داشتيم و اين كار را بايدنخبگان قوم انجام مى دادند. در آن زمان اغلب مردم بى سواد بودند ومتأسفانه در آن دوره، ما سياستمدار به مفهوم دقيق كلمه نداشتيم. من معتقدم كه سياستمدار، مردم را مديريت مى كند و مردم را به خاطر منافع شخصى و گروهى به خيابان ها نمى كشاند و سپس آنها را به حال خودشان رها كند. در كشور ما انديشه كار تشكيلاتى وجود نداشته است.

به عبارتى، احزاب ما مانند احزاب كارگر، محافظه كار و ليبرال و يا مانند احزاب جمهورى خواه ودموكرات در بين مردم كادرسازى نكردند و نيامدند اختلافات خودشان را به صورت قانونى با همديگر حل و فصل كنند. چون احزاب سياسى به مردم به عنوان ابزار نگاه مى كردند. ابزارى كه فقط وقتى به درد مى خورد كه بخواهند قدرت را به دست بگيرند و وقتى هم قدرت را به دست گرفتند، مردم را به امان خدا رها مى كنند.

جنبش مشروطه خواهى ايران بعد از پيروزى در عرصه سياسى و استقرار نظام مشروطيت با چه بحران هايى مواجه شد؟

مهمترين بحرانى كه وجود داشت بحران نظرى بود. مهمترين رساله اى كه در دوران استبداد صغير نوشته شد كتاب «تنبيه الامه» آيت الله نائينى بود كه آن هم در واقع پاسخى بود به رساله «تذكره الغافل» شيخ فضل الله نورى . در حقيقت تئوريسين هاى مشروطه در ابتدا نيامدند طرح مطلب بكنند و توضيح دهند مشروطيت چيست و چه الزاماتى دارد. يعنى اقامه برهانى در اين زمينه صورت نگرفت و مطالبى هم كه مطرح شد بيشتر به سفسطه شبيه بود اگر نگوييم به جدل شباهت داشت.

آنها مى گفتند مشروطيت يعنى قوانين اسلامى و قوانين اسلامى هم يعنى مشروطيت . در دوره استقرار مشروطيت اين بحران نظرى مشكل ساز شد. چون وقتى مى خواستند احكام اسلامى را اجرا كنند، تعارض با نظام مشروطيت اروپايى پيش مى آمد و موقعى هم مى خواستند نظام مشروطيت اروپايى را اجرا كنندباز مشكلاتى به وقوع مى پيوست. اين تعارض فكرى منجر به بحرانى اجتماعى در سطح جامعه شد و دزدان و راهزنان در مناطق مختلف كشور وجود داشتند كه تحت عنوان مشروطه خواه به غارت و چپاول اموال مردم مى پرداختند و ناامنى و بحران امنيتى چنان بيداد مى كرد كه مردم خواهان فردى مقتدر بودند تا آنها را از شر چپاول گران نجات دهد.

بحران ديگرى كه وجود داشت، بحران اقتصادى بود.در اواخر دوره مجلس دوم شوراى ملى (۹۰ - ۱۲۸۸ ش) قحطى و گرسنگى در برخى از مناطق كشور شيوع پيداكرده بود. درهمان زمان، در روزنامه «آفتاب» يك اعلان دولتى هست كه اعلام مى كند مردم به داد مردم بروجرد بشتابيد چون آنها از فرط گرسنگى و بى غذايى، گوشت اطفال مرده خودشان را مى خورند. در سال ۱۲۹۶ شمسى هم قحطى بزرگى در شهر تهران رخ داد و دسته دسته از مردم پايتخت از فرط گرسنگى مى مردند.

بحران سياسى هم در جامعه وجود داشت و ظهور و سقوط پى در پى كابينه ها رخ داد كه علت اصلى آن هم وقوع بحران هاى سياسى و اقتصادى موجود در جامعه ايران بود و خارجى ها نيز در وقوع بحران اقتصادى تأثير زيادى داشتند. در مجلس مشروطه به اين بحث مى پرداختند كه چگونه بر زغال، نمك و روده حيوانات ماليات ببندند.يعنى بر بى ارزش ترين كالاها كه حتى امروز هم ارزش و قيمتى ندارد. در حالى كه اصلاً نمى بينيد كه يك نماينده پارلمان راجع به نفت صحبت كند.

شايد در آن زمان اشراف و آگاهى كافى نسبت به ارزشمند بودن نفت در ايران حاصل نشد،...

بايد سؤال كردكه چرا نمى دانستند. آيا كار دار ما، درانگلستان نمى ديد كه چه دعواهايى بين كمپانى شل و كمپانى نفت انگليس و ايران و شركت راكفلر بر سر نفت ايران راه افتاده.

اتفاقاً وقتى آقاى صنيع الدوله وزير ماليه بود از روسها وانگليسى ها تقاضاى وام كرد ولى آنها حاضر نشدند براى ترميم خزانه ايران، چنين وامى به ايران بدهند. اما وقتى كه همين صنيع الدوله كه يكى از برجسته ترين نخبگان اين مملكت بود يك روز بعد از آنكه براى اخذ وام با كمپانى برادران سليكمن مذاكره مى كند ترور مى شود.

قبل از آن هم وقتى امين السلطان اتابك از روس و انگليس تقاضاى وام مى كند و به صدراعظم ايران پاسخ مثبت داده نمى شود او مجبور شد با يك شركت نفتى آلمانى به مذاكره بپردازد. وقتى هم كه انگليسى ها فهميدند اتابك به دنبال منع ثالث براى اخذ وام است ترور شد . اولين كسى كه خبر ترور اتابك را به خانواده اش اطلاع داد يكى از كارمندان سفارت انگليس بود.

آيا شكست جنبش مشروطه ايران اجتناب ناپذير بود؟

بله، شكست جنبش مشروطيت محتوم بود. درعلم پزشكى اصطلاحى به نام «سندروم» هست و سندروم هم عبارت است از يكسرى علائم بالينى كه نشان دهنده يك بيمارى خاص است.

در مورد جنبش مشروطه هم بايد گفت كه علائم بحران و ظهور و سقوط پى در پى كابينه ها و اختلافات شخصى، بحران هاى اقتصادى و فقر و قحطى و ناديده گرفتن مصالح ملى منجر به شكست مشروطيت شد. من معتقدم كه جنبش مشروطيت ، درسها و عبرت هاى فراوانى براى امروز ما نيز دارد و آن اينكه نبايد مصالح فردى را بر مصالح ملى ترجيح دهيم. اگر عبرت هاى انقلاب مشروطه سرلوحه كارهاى ما قرار گيرد موفقيت هاى ما مضاعف خواهد شد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 16:21  توسط فرهنگ  | 

دو کلمه حرف حساب!!!!!!!!!!!ویژه انتقاد و نظر خواهی.........
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 16:12  توسط فرهنگ  | 

درباره کورش بزرگان چه گفته اند : 
کورش در تورات :

خداوند درباره کورش می گوید که او شبان من است و هر چه او کند آن است که من خواسته ام . منم ( خداوند ) که او ( کورش ) را از جانب مشرق بر انگیختم تا عدالت را روی زمین برقرار کند . من امتها را تسلیم وی میکنم و او را بر پادشاهان سروری میبخشم و ایشان را مثل غبار به شمشیر وی و مانند کاهی که پراکنده شود به کمال او تسلیم می کنم . من کورش را به عدالت بر انگیختم و تمامی راهها را در پیش رویش استوار خواهم ساخت . منم که شاهین خود را ( کورش ) را از جانب مشرق فرا خواندم و دوران عدالت را نزدیک آوردم . خداوند کورش را برگزید و فرماندار جهانش کرده است . بازوی او را بر کلدانیها فرو خواهد آورد و راه او را همجه هموار خواهد ساخت . در سال اول سلطنت کورش پادشاه پارس کلام خدا کامل شد . خداوند روح کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی سرزمینها خود فرمانی صادر کند که ( یهوه ) خدای آسمانها تمام ممالک زمین را بر من داده است و امر داده است خانه برای او در اورشلیم بنا کنم .
گیریشمن :

باستان شناس فرانسوی میگوید کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد . کورش سرداری بزرگ و نیکوخواه بود . او آنقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به آنها آزادی مذهب میداد و فرمانروای جدید را از بین بومیان آن سرزیمن انتخاب مینمود . او شهر ها را ویران نمی نمود و قتل عام و کشتار نمی کرد . ایرانیان کورش را پدر و یونانیان که سرزمینشان بوسیله کورش تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خوانند .
کنت دوگوبینو سفیر اسبق فرانسه در تهران :

تا کنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را که کورش در تاریخ جهان باقی گذاشت - در افکار میلیونها مردم جهان بوجود آورد . من اذعان میدارم که اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شده اند کورش در صدر انها قرار دارد . و تا کنون کسی در جهان بوجود نیامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتابهای ما آمده است مسیح خداوند است .
افلاطون :

کورش سرداری بزرگ بود . در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملتهای دیگر فرمانروایی می نمودند . بعلاوه او به همه مللی که زیر فرمانروایی او بودند آزادی می بخشید و همه او را ستایش مینمودند .  سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال میکردند .
ویل دورانت :
تاریخ نویس نامدار آمریکایی . کورش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود . به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند . روش او در کشور گشایی حیرت انگیز بود . او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود . بهمین دلیل یونانیان درباره او داستهای بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسکندر مینامند . او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزمهای آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان در بند را آزاد نمود
.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 16:8  توسط فرهنگ  | 

 

زمان میلادی

زمان هجری

سلسله

پادشاه

رویدادها

پایتخت

حدود ٧٢٠ تا ٥٥٠ پیش از میلاد

 

مادها

دیا اکو

دیااکو هفت قبیله آریایی را در شهر هگمتانه متحد میکند.

هگمتانه

فره ورتیش

حمله به آشور-حمله سکا ها به مادو کشته شدن فرورتیش 

هوخشتره

نابودی سکاها-اتحاد با کلده و حمله به آشور تصرف نینوا- حمله به لیدی وسرانجام صلح با آن دولت 

آژی دهاگ

ازدواج با دختر پادشاه لیدی-خوشگذرانی و...سقوط ماد 

٦٧٥ تا ٣٣٠ قبل از میلاد

 

هخامنشیان

کورش

از بین بردن مادها - فتح بابل و دادن اجازه برای ساخت معبد به یهودیان دراورشلیم  - فتح لیدی – استقرار حکومت بزرگ پارسی – انتشار منشور حقوق بشر

شوش، هگمتانه، سارد، تخت جمشید

کمبوجیه

کمبوجیه پسر کورش به سلطنت می رسد، فتح مصر

گئومات

در نبود کمبوجیه، گئومات مغ خود را به جای بردیا برادر کمبوجیه معرفی می کند و به حکومت می رسد و کمبوجیه نیز دور از وطن می میرد. گئومات مردم را مجبور به پذیرفتن دین خودش می کند.

داریوش

فتنه گئومات توسط داریوش و متحدان خاموش می شود، شورش های مختلف در کشور فرو نشانده می شوند، ایرانیان در ماراتن از یونانیان شکست می خورند، داریوش دستور شروع به ساخت تخت جمشید را می دهد، ایران در زمان داریوش قدرتمند می شود و سیستم هایی مثل مثل تقسیم کشور به چند استان متفاوت و پست (چاپار) برای اولین بار به کار می افتند.

خشایارشاه

ایران به یونان حمله می کند و یونانیان برای به دست آوردن فرصت بیشتر برای ساخت یک نیروی دریایی بزرگ، سپاهی را به تنگه ترموپیل می فرستند تا سپاه بزرگ خشایارشاه را معطل کند. سپاه خشایار شاه پس از صرف وقت برای شکست دادن آن سپاه در کنار جزیره سالامیس به جنگ یونانیان می رود اما در جنگ دریایی سالامیس شکست سختی از یونانیان میخورد.

اردشیر درازدست، خشایارشاه دوم، سغدیان، داریوش دوم، اردشیر دوم، اردشیر سوم، ارشک

هخامنشیان به تدریج ضعیف می شوند

داریوش سوم

علی رغم مقاومت هایی مانند مقاومت آریوبرزن در نقاط مختلف کشور، سرانجام اسکندر مقدونی به کمک یونانی ها و مقدونی ها ایران را فتح می کند و تخت جمشید را آتش می زند، پایان کار هخامنشیان

٣٣٤ تا ١٢٦ قبل از میلاد

 

سلوکیان

سلوکوس اول، دوم و...، آنتیوخوس اول، دوم و... و...

سلوکیان، یونانیان جانشین اسکندر بودند که مردم ایران را وادار به قبول فرهنگ یونانی و استفاده از زبان یونانی می کردند.

سلوکیه

٢٤٨ قبل از میلاد تا ٢٢٦ میلادی

 

اشکانیان

اشک اول

پارت ها به رهبری اشک اول حکومت کوچکی را در مقابل سلوکیان یونانی تشکیل می دهند . 

نیسا، صد دروازه

اشک دوم، سوم و...

بالاخره به همت اشکهای بعدی سلوکیان به طور کامل از ایران پاک می شوند - در این دوران جنگ هایی میان ایران و روم صورت می گیرد که اکثرا به سود ایران به پایان می رسند. در یکی از معروف ترین این جنگ ها کراسوس سردار رومی که برای فتح کل ایران به راه افتاده بود، شکست سختی از سورنا سردار ایرانی می خورد. مرزهای ایران در زمان اشک نهم به بیشترین حدود خود در طول تاریخ اشکانی رسیدند. سواران پارتی در تیراندازی مشهور بودند و می توانستند بر روی اسب، به هر جهتی تیراندازی کنند.

 

 

 

 

اردشیر بابکان

اردشیر از نوادگان ساسان بر پایه ی تعالیم زردشتی در ایران شورش می کند و آخرین اشک را از پا در می آورد و سلسله ساسانی را تشکیل می دهد. ساسانیان خود را جانشینان هخامنشیان معرفی می کردند.

 

 

 

 

شاپور اول

شاپور اول، در مقابل والریانوس امپراتور روم به پیروزی بزرگی می رسد. والریان اسیر می شود و شاپور برای تحقیر او، از او به عنوان چهارپایه ای برای سوار شدن بر اسبش استفاده می کند.

 

 

 

 

هرمز اول، بهرام اول، بهرام دوم، بهرام سوم، نرسی، هرمز دوم

 

 

 

 

 

شاپور دوم (ذوالاکتاف)

در حمله ای سخت اعراب را شکست می دهد و به روایتی کتف آنان را سوراخ می کند.

 

٢٢٦ تا ٦٤٢ میلادی

 

ساسانیان

اردشیر دوم، شاپور سوم، بهرام چهارم، یزدگرد، بهرام پنجم (بهرام گور)، یزدگرد دوم، هرمز سوم، پیروز، بلاش

انقراض روم غربی بر اثر حمله قبایل وحشی

تیسفون

 

 

 

قباد اول      (دوره اول)

در زمان قباد آیین مزدک گسترش زیادی پیدا می کند. تا جایی که خود قباد نیز به آیین مزدکی در می آید و مزدکی را آیین کشور اعلام می کند. آیین مزدکی توسط مزدک پسر بامداد گسترش پیدا می کند. تعالیم مزدکی آیین ها و دستورات مشکلی داشته اند و شبیه به تعالیم کمونیستی بوده اند.

 

زاماسب

برای مدتی سلطنت از دست قباد به زامسب منتقل می شود. گفته می شود که زاماسب مرد عادلی بوده است.

 

قباد اول      (دوره دوم)

در این دوران وقتی قباد دوباره به سلطنت رسید به خاطر ترس از قدرت موبدان علاقه چندانی به آیین مزدکی نشان نداد

 

خسرواول (انوشیروان)

پس از قباد، انوشیروان، معروف به انوشیروان دادگر که وزیر دانایش بوزرجمهر (بوذرجمهر) یا بزرگمهر نام داشت به سلطنت رسید. در زمان انوشیروان کتاب کلیله و دمنه از هند به ایران آورده و ترجمه شد. انوشیروان همچنین مزدکیان را قلع و قمع کرد و آنان را اعدام و یا زندانی کرد. پیامبر اسلام(ص) در این دوران متولد می شود.

 

هرمز چهارم

 

 

خسروپرویز

باربد موسیقیدان ایرانی در این دوره زندگی می کرد. هجرت پیامبر از مکه به مدینه در دوران خسروپرویز بود. خسروپرویز نامه پیامبر به او برای دعوت به اسلام را پاره کرد. در دوران خسرو بهرام ششم یا بهرام چوبین که یک ژنرال ارتش بود حکومت را از شاه گرفت و خسروپرویز به روم شرقی گریخت و امپراتور روم، به او کمک کرد و حکومت را از بهرام باز پس گرفت و به او داد. پس از این که شاه جدید روم شاه قبلی را کشت وبه حکومت رسید،خسروپرویز به خونخواهی از امپراتوری که به او کمک کرده بود، قسمتهایی از روم را اشغال کرد اما دوباره آنها را از دست داد.

 


 

 

 

قباد دوم، اردشیر سوم، شیرویه، ملکه پوراندخت، هرمز پنجم

 

 

 

 

 

یزدگرد سوم

یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی بود که در سن جوانی به حکومت رسید. زمانی که او به حکومت رسید، ایران در وضعیت آشفته ای قرار داشت. اعراب نیز پس از مدتی حمله به ایران را شروع کردند. بین یزدگرد و عمر در این دوران نامه هایی نیز رد و بدل شد و سرانجام سپاه ایران به فرماندهی رستم فرخزاد در محل قادسیه از سپاه اعراب مسلمان شکست خورد. به زودی تیسفون توسط اعراب فتح شد و ایرانیان به تدریج به اسلام گرویدند. یزدگرد که فراری شده بود به دست فردی ناشناس در نواحی مرو کشته شد.

 

 

قرن اول و دوم هجری قمری

امویان و عباسیان

خلفای اموی و عباسی

پس از خلافت عمر، عثمان و حضرت علی (ع)، امویان حکومت کرده و پس از چندی ضعیف شدند، عباسیان به کمک ابومسلم خراسانی (بهزادان) و ایرانیان همیار او (سیاه جامگان)، خلافت را به دست آوردند اما بعد ابومسلم را کشتند و حکومتی ظالم تر از امویان به وجود آوردند. بعدها قیام هایی از جمله قیام المقنع نیز علیه عباسیان صورت گرفت که سرکوب شد.

دمشق، بغداد

 

نیمه اول قرن سوم هجری

طاهریان

طاهر ذوالیمینین

طاهر از سرداران مامون بود که در خراسان حکومتی مستقل تشکیل داد. طاهر در چند جنگ خوارج را شکست داد. طاهر به تدریج سیستان و ماورا النهر را نیز تصرف کرد و آن مناطق را امن و آرام کرد. قیام سرخ جامگان به رهبری بابک خرمدین در آذربایجان علیه خلافت عباسی در همان زمان صورت گرفت. هنچنین مازیار نیز در این دوران در طبرستان قیام کرد که توسط طاهریان سرکوب شد.

نیشابور

امیران دیگر تا محمدبن طاهر

حکومت طاهریان در زمان محمد بن طاهر توسط یعقوب لیث صفاری سرکوب شد.

 

اواسط قرن سوم هجری

علویان

داعی کبیر

علویان از نسل امام حسن (ع) بودند و در طبرستان و دیلم  حکومت تشکیل دادند. علویان به دست سامانیان نابود می شوند

آمل

ناصر کبیر

 

نیمه دوم قرن سوم هجری

صفاریان

یعقوب لیث صفاری

انقراض طاهریان توسط یعقوب- سرکوب خوارج – جنگ یعقوب با خلیفه عباسی و شکست از او

زرنگ

عمرولیث

جنگ با امیر اسماعیل سامانی بر اثر توطئه خلیفه – اسارت عمرولیث توسط خلیفه و قتل او در زندان بغداد – پس از او صفاریان به طور ضعیفی حکومت کوچکی در اختیار داشتند.

 

قرن چهارم هجری

سامانیان

امیران سامانی

وزیرانی چون جیهانی و بلعمی – بزرگانی چون رودکی، ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی – قدرت گرفتن تدریجی سپهسالاران

بخارا

اسماعیل

امیران سامانی

 

قرن چهارم هجری

آل زیار

مرداویج

 

اصفهان

وشمگیر

حمله سامانیان به آل زیار – آل زیار به جز گرگان همه متصرفات خود را از دست می دهند.

آل بویه

علی، حسن، احمد

شکست دادن خلیفه عباسی و به زندان افکندن او

 

عضد الدوله

کمک به عمران و آبادانی کشور و ساخت و ساز و کمک به کشاورزان

سایر امیران آل بویه

تجزیه و ضعف حکومت آل بویه

 

اواسط قرن چهارم تا اواسط قرن پنجم هجری

غزنویان

آلپتکین

 

غزنین

سبکتکین

گسترش حکومت غزنوی – زندگی بابا طاهر عریان

سلطان محمود غزنوی

فتح سرزمین های بازماندگان صفاریان – تصرف قسمتی از قلمرو آل بویه – حمله محمود به هند – وزارت حسنک وزیر – زندگی ابوالقاسم فردوسی طوسی سراینده شاهنامه

سلطان مسعود

قتل حسنک وزیر – شکست از سلجوقیان در جنگ دندانقان

١٠٥٥ تا ١١٩٤ میلادی

اواسط قرن پنجم تا اواخر قرن ششم هجری

سلجوقیان

طغرل

پیروزی بر مسعود غزنوی در جنگ دندانقان - براندازی بقایای آل زیار - براندازی آل بویه - تایید توسط خلیفه بغداد – وزارت عمید الملک و ابوالقاسم جوینی – زندگی ناصرخسرو قبادیانی

نیشابور، اصفهان، بغداد

آلب ارسلان

پیروزی بر روم شرقی (بیزانس) در جنگ ملازگرد و اسیر کردن امپراتور روم – وزارت خواجه نظام الملک

ملکشاه

مرزهای سلجوقی از چین تا ترکیه امروزی پیش می رود - وزارت خواجه نظام الملک – تاسیس مدارس نظامیه – دوران قدرت حسن صباح سردسته اسماعیلیان آن زمان در غرب در قلعه الموت – تهیه تقویم جلالی توسط خیام و رسمی شدن تاریخ هجری شمسی در کشور در کنار تاریخ هجری قمری که بعدها دوباره تا زمان رضاخان فراموش شد

سلطان سنجر

سرکوب سرکشی های داخلی

شاهان دیگر سلجوقی

قدرت گرفتن اتابکان – تجزیه حکومت سلجوقیان – تهاجم قراختاییان، غزها و خوارزمشاهیان – زندگی شهاب الدین سهروردی، شیخ اشراق

١٠٩٤ تا ١٢٣١ میلادی

قرن ششم و اوایل قرن هفتم

خوارزمشاهیان

قطب الدین محمد

 

سمرقند، گرگانج

اتسز، ارسلان، سلطانشاه،

تکش

زندگی نظامی گنجوی (گنجه ای)

سلطان محمد

تصرف سرزمین قراختاییان و همسایه شدن با مغولان – غارت کاروان مغول در شهر مرزی اترار، مطالبه قاتلین از طرف چنگیز، مخالفت سلطان محمد به خواست ترکان خاتون مادرش – حمله مغولان به ایران، فرار سلطان محمد به جزیره آبسکون در دریای مازندران – زندگی عطار نیشابوری

جلال الدین

جنگ ها و تعقیب و گریز های طولانی جلال الدین با سپاهیان مغول و مقاومت در برابر چنگیز در شهرهای مختلف

١٢٥٩ تا ١٣٣٥ میلادی

نیمه اول قرن هفتم تا نیمه اول قرن هشتم

اشغال مغولان

چنگیز خان

حمله به نواحی مختلف ایران و قتل و کشتار فراوان و آتش زدن کتابخانه ها و... – چنگیز در پایان عمر متصرفاتش را به فرزندانش جوچی، تولوی، اکتای و جغتای می سپارد

تبریز، سلطانیه

ایلخانان

هلاکو

سرکوب اسماعیلیان، انقراض عباسیان، ساخت رصدخانه مراغه

اباقا، تکودار، ارغون، گیخاتو، بایدو

زندگی سعدی – زندگی مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی مشهور به مولوی

غازان

مسلمان شدن غازان– وزارت خواجه رشید الدین فضل الله همدانی در دربار غازان

الجایتو (محمد خدابنده)

گرایش مغولان به تشیع – زندگی عبید زاکانی

ابوسعید

قتل خواجه رشید الدین فضل الله – سقوط ایلخانیان

 

اواسط قرن هشتم

دولت های محلی و هرج و مرج

حکام محلی

حکومت سربداران در این دوره بود که تعالیم اولیه آن به وسیله شیخ خلیفه گسترش یافت و پس از آن که او را به دار آویختند و گفتند او خود، خود را به دار آویخته، شیخ حسن جوری، شاگردش، راهش را ادامه داد. پس از آن، قیام مردم باشتین رخ داد و مردم به رهبری وجیه الدین مسعود و عبدالرزاق، شیخ حسن جوری را از زندان آزاد و حکومت سربداران را تشکیل دادند. سربداران بعدا به دست تیمور از بین رفتند.

 


 ١٣٨٤ تا ١٥٠٠ میلادی

اواخر قرن هشتم و قرن نهم هجری

تیموریان

تیمور لنگ

تیمور که خود را از بستگان چنگیز معرفی می کرد، در سه یورش سه ساله و پنج ساله و هفت ساله به ایران حمله کرد و ایران را تصرف کرد – زندگی حافظ شیرازی

هرات    (از زمان شاهرخ)

شاهرخ

بنای مسجد گوهرشاد به سفارش همسر شاهرخ، گوهرشاد آغا – زندگی بایسنقر فرزند شاهرخ

الغ بیک

ساخت رصدخانه سمرقند – زندگی عبدالرحمان جامی شاعر فارسی گوی – قیام مارتین لوتر و رنسانس و به وجود آمدن فرقه پروتستان در مسیحیت و آغاز قرون جدید – زندگی افرادی چون لئوناردو داوینچی، نیوتون و پاسکال در اروپا

سلطان حسین بایقرا

اضمحلال تیموریان

 ١٥٠١ تا ١٧٢٢ میلادی

٩٠٧ تا ١١٣٥ هجری قمری

صفویان

اسماعیل

سلطنت شاه اسماعیل صفوی از نوادگان شیخ صفی اردبیلی با پشتیبانی ترکان قزلباش در تبریز- اعلام شیعه به عنوان مذهب رسمی – پایتختی تبریز -  پیروزی بر آق قویونلو ها که خود قبلا قراقویونلو ها را نابود کرده بودند – پیروزی بر ازبکان – جنگ چالدران با عثمانی و شکست ایران در آن به خاطر نداشتن توپ – مرگ اسماعیل بر اثر بیماری حصبه– اوج قدرت اسپانیا در اروپا

تبریز، قزوین، اصفهان

تهماسب اول

 پیروزی بر ازبکان – جنگ با عثمانی و سرانجام انعقاد قرارداد صلح آماسیه – گسترش مذهب پروتستان در اروپا

اسماعیل دوم

هرج و مرج در حکومت – سلطنت اسماعیل دوم پسر طهماسب و محمد خدابنده برادر اسماعیل دوم – زندگی محتشم کاشانی – حکومت اکبر شاه گورکانی در هند

محمد خدابنده

شاه عباس

سفر برادران شرلی به ایران و تاسیس کارخانه های توپ سازی به کمک آنها – پیروزی بر ازبکان – انتقال پایتخت ایران از قزوین به اصفهان - جنگهای بیست و سه ساله ایران و عثمانی و پیروزی ایران– رهایی بحرین و هرمز و گمبرون(بندرعباس) از دست پرتغال– ساخت عالی قاپو و سی و سه پل و...- زندگی میرعماد، کمال الدین بهزاد، رضا عباسی، شیخ بهایی، میرداماد، ملاصدرا، علامه مجلسی –تاسیس کمپانی هند شرقی

شاه صفی، شاه عباس دوم، شاه سلیمان

کشفیات علمی گالیله – حکومت لوئی چهاردم و اوج اقتدار فرانسه – کشف قانون جاذبه توسط نیوتون در انگلستان – جنگ داخلی انگلستان و پیروزی الیور کرامول و تاسیس جمهوری که تنها تا زمان مرگ او پایدار بود – حکومت پتر کبیر در روسیه – آغاز به ساخت بنای تاج محل در هند به دستور شاه جهان

شاه سلطان حسین

شورش افغانها در هرات – حمله محمود افغان به ایران – شکست سپاه صفوی از افغانها – محاصره اصفهان و قحطی شدید در اصفهان – تسلیم تاج سلطنت به محمود توسط شاه سلطان حسین و غارت اصفهان- صفویان سالها بعد تنها اسما حکومت می کردند یا نایب السلطنه بودند. شاههای بعدی صفوی، شاه تهماسب دوم، شاه عباس سوم، میر سید محمد و شاه اسماعیل سوم هستند

١٧٢٢ تا

١٧٢٩ میلادی

١١٣٥ تا ١١٤٢ هجری

افغان ها

محمود افغان

غارت کشور – تصرف قسمت های شمالی ایران توسط روس ها

اصفهان

اشرف افغان

قتل محمود توسط اشرف پسرعمویش- شکست اشرف از نادر و کشته شدن در راه فرار در بلوچستان

 ١٧٣٦ تا ١٧٥٠ میلادی

١١٤٨ تا ١١٦١ هجری قمری

افشاریان

نادر شاه افشار و جانشینانش

قدرت گرفتن نادر به عنوان سردار سپاه تهماسب دوم صفوی-بیرون راندن افغان ها- عزل حکومت از تهماسب دوم و دادن آن به پسرش شاه عباس سوم به بهانه جنگ خودسرانه تهماسب با عثمانی و شکست در آن- نیابت سلطنت نادر و شکست عثمانی – خروج روسها از ایران –سلطنت نادر در شورای دشت مغان- فتح قندهار و خوارزم و بخارا –جنگ کرنال با محمد شاه گورکانی هند به بهانه تحویل ندادن افغانیان فراری و گرفتن کوه نور و دریای نور از هندیان - قتل نادر توسط سپاهیانش به خاطر تندخوییش -

حکومت کوتاه علیقلی خان عادلشاه، ابراهیم خان و شاهرخ که در دوران قدرت نابینا نیز شد در مشهد

مشهد

 ١٧٥٠  تا ١٧٩٥ میلادی

١١٧١ تا ١٢٠٩ هجری قمری

زندیه

کریم خان زند

غلبه کریم خان از سران سپاه نادر بر مدعیان دیگر مانند آزاد خان افغان در جنگ خشت و محمدحسن خان قاجار – به اسارت بردن آقا محمد خان – قدرت کریم خان تحت نام وکیل الرعایا و دادن نام پادشاه به اسماعیل سوم – جنگ با عثمانی و فتح بصره– سرکوب میر مهنا که در منطقه خارک با اخراج هلندی ها به قدرت رسیده بود - اختراع ماشین بخار و انقلاب صنعتی در انگلستان و اروپا– استقلال آمریکا - ادامه حکومت کوچک شاهرخ در مشهد

شیراز

لطفعلی خان زند

 انقلاب کبیر فرانسه علیه لوئی شانزدهم - حکومت کوتاه لطفعلی  پس از ادعای سلطنت توسط عموهایش، صادق خان و زکی خان

١٧٩٥ تا ١٧٩٧

١١٧٤ تا ١١٧٦

قاجاریه

آقا محمد خان

فرار آفا محمد خان که پس از شکست پدرش محمدحسن خان از کریم خان در قلعه کریم خان زندانی شده بود– پیوستن به قومش در استرآباد (گرگان) و غلبه بر برادرانش – غلبه بر لطفعلی خان به خاطر خیانت حاج ابراهیم خان کلانتر به لطفعلی – تعقیب لطفعلی در کرمان و بم و محاصره این دو شهر و قتل عام فجیع مردم کرمان و سرانجام قتل لطفعلی – جنگ با حاکم گرجستان و قتل عام در تفلیس – کشته شدن به دست دو تن از خدمتکارانش که قرار بود فردا کشته شوند در راه دومین سفرش به تفلیس

 

١٧٩٧ تا ١٨٣٤

١١٧٦ تا ١٢١٣

فتحعلی شاه

رفتن فتحعلی برادرزاده آقامحمدخان از شیراز به تهران و سلطنتش به کمک حاج ابراهیم خان کلانتر – غلبه بر علی قلی خان عمویش و سایر مخالفان – در آب جوش انداختن و قتل حاج ابراهیم خان کلانتر – سفارت سر جان ملکم انگلیسی در ایران – قرارداد دوستی ایران با انگلیس – عمل نکردن انگلیس به قول هایش پس از حمله روسیه – کمک جستن ایران از ناپلئون بناپارت در فرانسه - قرارداد فین کن اشتاین با فرانسه که طبق آن فرانسه بتواند از راه ایران به هند نیرو بفرستد و ایران از فرانسه اسلحه و کمک در برابر روسیه دریافت کند و فرستادن ژنرال گاردان به ایران در همین راستا  - عمل نکردن فرانسه به عهدش به خاطر بستن عهدنامه دوستی تیلسیت با روسیه و بازگشت ژنرال گاردان در میان جنگ ایران و روسیه – دوستی دوباره ایران و انگلیس با فرستادن سر هارفوردجونز به ایران و بسته شدن عهدنامه مجمل که به موجب یک بند آن انگلستان در مقابل حمله کشورهای اروپایی به ایران، ایران را پشتیبانی می کند- آمدن سر گور اوزلی همراه میرزا بوالحسن خان ایلچی که نماینده ایران در انگلستان بود به ایران و عدم همکاری انگلیس و معطل کردن ایرانی ها تا زمان پایان جنگ اول ایران و روسیه و سپس امضای قرارداد جدیدی به نام عهدنامه ی مفصل با انگلیس که طبق آن ایران در حفظ هند و انگلیس در تسلیحات یکدیگر را یاری کنند – عمل نکردن انگلیس به عهدنامه به خاطر دوستی با روسیه -  حمله روسیه به ایران در راستای عمل به وصیت پطر کبیر برای رسیدن به آبهای گرم – شکست سخت سپاه ایران به سرکردگی عباس میرزا در اصلاندوز و  نبردهای دیگر و فتح تبریز توسط روسها و قرارداد گلستان و ا زدست دادن گرجستان و گنجه و شیروان و باکو و... – جنگ دوم ایران و روس به تحریک روسیه از یک سو و فتوای علما از سوی دیگر و علی رغم مخالفت قائم مقام، وزیر شاه با جنگ – شکست سپاه ایران به فرماندهی عباس میرزای ولیعهد در اثر کمی قوا و نبود امکانات و دسیسه های انگلیسی ها و شکست در جنگ مهم اصلاندوز علی رغم پیروزی های اولیه و امضای قرارداد ترکمانچای و از دست دادن ارمنستان و آذربایجان و ...  – قرارداد آخال با دولت روسیه که به موجب آن قسمت هایی از شمال خراسان و ترکمنستان به روسیه واگذار می شد -ماجرای زورگویی گریبادوف روسی در ایران و ریختن مردم به خیمه اش و قتل او – اعتراض روسها به قتل گریبادف و عذرخواهی هیئت ایرانی به ریاست خسرومیرزا - مرگ عباس میرزا، ولیعهد فتحعلی شاه قبل از رسیدن به پادشاهی

تهران


١٨٣٤ تا ١٨٤٨

١٢١٣ تا ١٢٢٦

 

محمد شاه

سلطنت محمد شاه فرزند عباس میرزا به کمک میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی و سرکوب و کور کردن علی شاه عمویش که در تهران مدعی سلطنت بود - قتل  قائم مقام، صدر اعظم،  توسط محمد شاه علی رغم سوگندی که در حرم امام رضا برای عباس میرزا پدرش خورده بود – صدر اعظمی میرزا آغاسی ( آقاسی ) - امضای قرارداد ارزنه الروم با عثمانی و تعیین مرزهای دو کشور پس از تلاش های سه ساله میرزا تقی خان امیرکبیر به عنوان نماینده ایران– کور کردن خسرو میرزا برادر شاه - طغیان کامران میرزا والی هرات – محاصره هرات توسط محمدشاه و ترک محاصره تحت فشار انگلیسی ها

 

١٨٤٨ تا ١٨٩٦

١٢٢٦ تا ١٢٧٥

ناصرالدین شاه

سلطنت ناصرالدین شاه فرزند محمدشاه – صدارت اعظمی میرزا تقی خان فراهانی (امیر کبیر)، فرزند آبدارچی قائم مقام – وقوع فتنه سید علی محمد باب و سرانجام تیرباران او به دستور امیرکبیر – ظهور میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاء در ادامه فتنه بابیه و به وجود آمدن مذهب دروغین بهاییت - تاسیس مدرسه دارالفنون توسط امیرکبیر – انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه توسط امیرکبیر که بعدها به دولت علییه تغییر نام یافت – اصلاحات اقتصادی و سیاسی امیرکبیر – خلع صدارت امیرکبیر به تحریک مادر شاه جهان خانم مهد علیا (در واقع مهد علیای دوم، چون مهد علیای اول ماه رخسار خانم مادر فتحعلی شاه بود)، میرزا آقاخان نوری و انگلی